در عرصه فرهنگ به معنای واقعی کلمه احساس نگرانی می کنم … هر چه می گذرد تجمع اصحاب حق را واجب تر و فوری تر احساس می کنم ... دستگاه‌های دولتی آغوش خود را به روی بچّه‌مسلمانها وجوانهای مؤمن و انقلابی وحزب اللّهی باز کنند ... مقام معظم رهبری
پنجشنبه 22 آذر 1397
4 ربیع‌الثانی 1440 / 2018 December 13
به این مورد امتیاز دهید
(0 رای‌ها)
اگرچه بسیاری تهران را پیشتاز انحطاط و سقوط اخلاقی در کشور می دانند اما روی دیگر سکه خلاف این گزاره را گزارش می کند. یکی از اعجاب های تهران مجالس مناجات های شبانه آن در شبهای ماه مبارک رمضان است. مجالسی که سابقه برخی از آنان به چند دهه می رسد و جمعیت حاضر در برخی از آنها به چند ده هزار می رسد. این تعدد مجالس و کمیت شرکت کنندگان به نسبت جمعیت در هیچ شهری حتی شهرهای مذهبی مانند مشهد و قم نمونه ندارد. از این رو این پدیده ویژه نیاز به توجه، توصیف و تفسیر بیشتری دارد.

سالهاست که نسل به نسل برای یک بار هم که شده، خیلی از جوان های تهران شب هنگام رفته اند “حاج منصور”. رمضان بوده یا محرم، سری به آنجا زده اند.

 شب تا سحر

 از مسجد ارک تا بازار قدیمی تهران راهی نیست و برنامه شان هم اینجوری با هم تنظیم میشود که وقتی همه کسبه کرکره را کشیده اند پایین و رفته اند خانه، اینجا تازه اول کاسبی است! کاسب هایی که دل شب تازه میزنند بیرون. تهرانِ حالا که البته شب ندارد و انگار مردم نمی خواهند هیچ وقت سنگر خیابان خالی بماند اما استثنائا برای ماه رمضان آدم های عاقل زودتر بساط شبانه را جمع می کنند و چراغ خاموش می کنند و می خوابند که مبادا سحری خواب بمانند و   یک روز بلند گرسنگی با چاشنی دویدن و دود و داد و هوار و دل‌ضعفه!

شاید خیلی معنی ندارد که آدم نصفه شب برود مناجات، خصوصا از نظر کسانی که عادت کرده اند منبر و روضه شان را از قاب تلویزیون، تماشا کنند و روی کاناپه یا فرقی نمی کند کف زمین، بِرو بِر تصویر مجلسی را ببینند یا با هدفون در خیابان و مترو گاهی مداحی هم گوش کنند. اما بعضی عقلا هم مرام شان فرق می کند و شبهای ماه رمضان بیدارند اما نه پای رسانه ها. معلوم نیست این آدم ها که تازه ۱۲ شب برای شان اول شب است و خب تا ساعتی مانده به اذان هم مدهوش نسیم های عرشی مسجد ارکند، کی هُل‌هُلکی به خانه می‌رسند و   کی سحری خوردن و نخوردن و ادای فریضه نماز و بعد هم تن سپردن به فریضه خوابی که تا سه چهار ساعت بعدش قضا می شود! البته دولت هم که ساعتی فرجه رمضانیه داده و خواب شیرین بامدادی مردم تمدید نموده و زنگ رحیل به تعویق انداخته. خدایش خیر دهاد! که همه از عارف و عامی معترفند به شیرینی این تصمیم کارشناسانه!

اصالت معنا یا فرم؟

یک تفاوت وجود دارد. گو اینکه اینجا همه سبک های مداحان قدیم را در صحن و سرای خویش متراکم و محبوس ساخته و هنوز بیرون نریخته! اصالت آن سبک ها را ذخیره کرده برای آیندگان. نغمه های مدیحه و مرثیه اش از شر پاپ و جاز و راک زدگی در امان مانده و فقط فرم را بر سر مشتری اش آوار نمی‌کند بلکه روح و معنا بر اشعار و مناجات ها حاکم است. همه اش شور و سینه زنی و سبک نیست. چون مخاطب هم برای این نیامده. تفاوت در اینجاست. مخاطب این جلسه، مداح اصیل میخواهد نه ستاره مداحی! اینگونه است که سالهای سال یک تهران است و یک مسجد ارک.

جوانترها می گویند نسل ما به “حاج منصور” بدهکار است. چونکه سالی یکی دو ماه از لابلای افسردگی و خستگی و هزار یک جور چاله و چاه و گناه -که مثل هوای آلوده به جان تهران جدید افتاده- فراری می شوند و می آیند پای مناجات و روضه هیئت حسین‌جان، و دلشان حسین‌جان‌گویان صیقل میگیرد مثل روز اولش! و این “دل” همیشه شب ها از شهر که به خانه می آمد، ایمانش را توی خیابان ها دود می‌کرد و به هوا می‌فرستاد و شب کوله بار سنگین کفر به خانه می آورد و حالا بر عکس است که “صبح کافر” و “شب مومن” شده است. آخرالزمان همین است دیگر!

 تاریخ مناجات خوانی دسته جمعی

گفته شده که مناجات و ادعیه را دسته جمعی خواندن، از ابتکارات مرحوم آیت الله شاه آبادی بوده است. وقتی که استبداد رضاخانی هیئات را می بست ایشان برای تقویت متدینین، خواندن کمیل و توسل و ندبه را به شکل امروزی اش در مساجد رواج داد. روضه های خانگی هم که امروز بیشتر زنانه است از باقیات صالحات ایشان است.

همه میآیند مناجات. اما بعضی ها از جلسه حاج منصور توقع بیشتری دارند. گو اینکه در میان زیر و بم صدای جاودانه مسجد ارک و سخنان و مناجاتهایش، دنبال اخلاق و سلوک شیخ محمود تحریری هستند. حاج منصور ارضی خودش در مصاحبه ای می گوید از سه نفر بهره برده: “ یکی شیخ محمود نجفی، استاد اعظم ما که در وادی السلام قم مدفون هستند. دیگری حاج آقای سراج، که در صحن شاه عبدالعظیم دفن شده اند و دیگری شیخ محمود تحریری که از شاگردان برجسته مرحوم شاه آبادی و هم سلک امام بودند.” (مصاحبه به سایت خیمه)

 

سیاست به سبک مسجد ارک 

 اما دنبال هر چه که باشید، سیاست از قدیم نمک گپ و گفت ایرانیان بوده و اینجا هم سخن از سیاست و تحلیل اوضاع مملکت از اجزای جدانشدنی این برنامه چند ساعته است و خواننده مجلس هر از چندی به قدر وظیفه، به شخص یا گروهی -که فرقی نمی کند راست باشد یا چپ یا میانه-  هجمه ای میکند و تذکری می دهد. تعریضات او به آقای رفسنجانی زبانزد است. حالا با خط سیاسی شما بخواند یا نه، باید دانست که بالاخره اینجا مسجد ارک است و میان سینه‌زنها و گریه کن‌های پر و پا قرص هیئت حاجی است که حرفش را می خوانند و می خرند.

و برخی که ارادت و فراغت بیشتری دارند جلسات دیگر را هم می روند. هفته به هفته سیدالکریم(س) در شهر ری شاهد است که در نیمه های ‌شب قریب به هزار زائر ‌کمیل‌خوان دارد که تا صبح بیدارند. همینطور سالهای سال است که زیارت عاشورای لباس فروشها در چهار راه مخبر الدوله، معروف به “صنف” و هیأت حسینی، شاهد روضه ها و اشک و سوز این پیر غلام دلسوخته است.

 تو خیابونیا!

امسال هم توی خیابان، تا میدان آدم می‌نشیند. آن چند متر فرش توی خیابان که پر می شود مردم با سجاده و روزنامه و چفیه، زیرانداز درست می‌کنند و روی آسفالت می‌نشینند. سالهای اخیر که مترو تهران هم دم میدان ایستگاهی زده، جلسه محرم شلوغ تر شده. وقتیکه در ایستگاه پانزده خرداد از فضای تمیز و بی روح مترو بیایید بیرون یکراست تا مسجد ارک دو دقیقه بیشتر راه نیست، البته اگر بپیچید سمت فلافلی ها یا بساطی هایی که متعلقات و محصولات هیئتی می فروشند باز هم صدا میرسد و فیض می برید. خصوصا که از فلافلی های روبروی هیئت استقبال خاصی می شود. خیلی ها طعم اش را زیر زبان دارند و می‌دانند آن ترشی را که گاریچی ها می گذارند تنگ فلافلشان، کار را با خیلی جاها متفاوت میکند.

شب‌های نیایش را نباید از دست داد. فرصت کم است مگر چند “رمضان” در سال داریم که بخواهیم با عذرهای بدتر از گناه از کنار آن به آسانی گذر کنیم؛ برای این مهم چه بهتر که در کنار خلوت کمی هم در جلوت حضور داشته باشیم و لذت عبادت دسته جمعی را بچشیم که “دور و برم از این همه خلوت شلوغ شد/ کی می‏کنند خلوت و جلوت برابری” “مسجد ارگ” تهران یکی از همین مکان‌های معروفی است که “عبادت دسته‌جمعی” در آن حال و هوای منحصر به فردی دارد و همه ساله در این ایام میزبان میهمان‌های خوب خداست. مسجدی که بیش از ۶۰ سال پیش توسط بازاریان تهران در دوطبقه در محله‌ای به همین نام ساخته شد. این مسجد که بیشتر “ارک” نامیده می‌شود در خیابان داور در حوالی بازار تهران واقع است. مسجدی که خاطرات تلخ و شیرینی را در خود نهفته دارد. شیرینی حضور رزمندگان اسلام در این مسجد قبل از اعزام به جبهه‌های نبرد که یادگاران آن روزها را به راحتی می‌توانی امروز در جای جای مسجد پیدا کنی و تلخی سوختن و به شهادت رسیدن ۷۸  تن از عاشقان حسینی در شب پنجم محرم الحرام سال ۸۳ هیأت “حسین جان” مسجد. از خیابان خیام که به سمت خیابان امام خمینی حرکت می‌کنی به تقاطع پانزده خرداد می‌رسی و دیگر جلوتر نمی‌روی. پانزده خرداد را که صد قدم جلوتر می‌آیی سمت چپ میدان، خیابان داور را می‌بینی که در آن ساختمان رادیو تهران و کاخ موزه گلستان هم همسایگان جنوبی و شمال شرقی این مسجد خودنمایی می کنند. اگر خیلی به سریال‌های ماه رمضان تلویزیون علاقه‌ای ندارید می‌توانید خودتان را زودتر به مسجد برسانید تا در خلوت خود کمی جزءخوانی قرآن داشته باشید. این شب‌ها درب مسجد بعد از اقامه نماز جماعت باز می‌ماند برای همین افراد. ساعت ۲۳ است. تا شروع رسمی مراسم وقت زیاد مانده است. با اتومبیل شخصی اگر آمده باشید در این ساعت بهترین مکان پارک، خیابان معروف “بهشت” در ضلع جنوبی پارک شهر است. به تابلوهای حمل با جرثقیل که در سرتاسر این خیابان کاشته شده است توجهی نکنید! اتومبیل خود را پارک کنید و برای رسیدن به مسجد کمی قدم بزنید. خیابان خیام در این ساعت شب لحظه‌های خلوت خود را می‌گذراند اما حتماً برای عبور از عرض این خیابان از پل هوایی استفاده کنید. با موتور هم اگر آمده باشید همیشه خدا جا برای پارک وجود دارد. قبلا روبروی مسجد محلی برای پارک موتورسیکلت‌ها وجود داشت، اما به خاطر شلوغی جمعیت موتوری‌ها مجبورند وسیله خود را در خیابان پانزده خرداد پارک کنند. اگر از سمت شمال وارد خیابان داور شدید داربست‌هایی را مشاهده می‌کنید که پوشش گونی‌های آبی رنگ روی آن‌ها قسمت‌های مختلفی را تشکیل داده است. سمت راست محل عبور و مرور بانوان به مسجد است. قسمتی هم برای خانواده‌ها تعبیه شده و سمت راست هم محل عبور و مرور آقایان می‌باشد. چند پرده نمایش بزرگ هم در خیابان برای کسانی که دوست دارند اتفاقات داخل مسجد در حین مراسم را تماشا کنند قرار داده شده است. خودت را تا جلوی مسجد می‌رسانی. محیط روبروی مسجد تا نزدیکی میدان مفروش به فرش شده برای کسانی که یا دیرتر می‌رسند و یا نیایش زیر آسمان را دلچسب‌تر می‌دانند. هنگام ورود به مسجد فردی جلوی درب ایستاده و مشغول توزیع برگه‌هایی است که روی آن دعای شریف مجیر نوشته شده است. خواندن این دعا در این شب‌ها بسیار سفارش شده است. کاغذ را که با سلیقه هم طراحی و چاپ شده است را می‌گیری و وارد حیاط مسجد که فرش شده است می‌شوی؛ دو شبستان در سمت چپ و راست وجود دارد. شبستان اصلی سمت چپ مسجد است که “حاج منصور ارضی” هم همانجا مناجات می‌خواند. سرتاسر حیاط مسجد هم پر است از کلمن‌های آب یخی که هر وقت تشنه‌ات شد می‌توانی اراده‌ کنی و از این آب گوارا بنوشی. انتهای حیاط مسجد هم یک روحانی برای پاسخ به مسائل اعتقادی و شرعی نشسته‌ است تا هر سؤالی راجع به این مقولات داشتی بدون رودربایستی با آن‌ها مطرح کنی و جواب بگیری. چون زود آمدی برای خودت گوشه‌ای دنج در شبستان اصلی پیدا می‌کنی و همانجا چهار زانو می‌نشینی به امید آنکه همین یک گله جا را تا آخر مراسم از دست ندهی. رأس ساعت ۲۳:۳۰ است که مراسم رسماً آغاز می شود. مداح اول شروع به مرثیه‌خوانی می‌کند. مداح جوان است اما با تجربه. گریز زیبایی به کربلا می‌زند، روضه نمکینی می‌خواند و همه را سر شوق می‌آورد. جمعیت هم کم‌کم خودشان را به داخل شبستان اصلی می‌رسانند و آنجا را پر می‌کنند. همه‌چیز طبق برنامه و با نظم خاصی پیش می‌رود. ساعت ۲۴ است که سخنران روی منبر می‌نشیند و سخنرانی ۳۰ دقیقه‌ای ایراد می‌کند و تا پایان سخنرانی تقریباً تمام صحن و شبستان‌های مسجد از جمعیت پر شده است. یادت می‌آید یک ساعت پیش از اینکه جای دنجی را برای خودت پیدا کردی چه‌قدر خوشحال بودی اما حالا هر چند دقیقه مجبوری پای تکیه‌گاه خودت را عوض کنی تا خواب نرود! بعد از پایان سخنرانی، قاری جوانی چند آیه ‏ای از کلام الله مجید را با صوتی دلنشین تلاوت می‏کند که با تحسین جمعیت همراه است. حالا دیگر همه با فرستادن صلوات‌های پی‌درپی منتظر آمدن “حاج منصور” هستند. حاجی که می‌آید صلوات را بلندتر از همیشه می‌فرستند. صحبت‌های قبل از مناجات و روضه حاجی همیشه طرف‌داران پر و پا قرصی دارد. صحبت‌های “پدرانه” و اخلاقی و گاهاً سیاسی حاجی که هراز چندگاهی حاشیه‌هایی را هم به همراه دارد. حاجی که صحبت می‌کند جیک کسی در نمی‌آید. شش دانگ همه، حواسشان به نکته‌هایی است که می‌گوید. از خوف و رجا، از وضعیت اجتماعی این روزهای جامعه و از شیوه غلط نام‌گذاری روی بچه‌ها می‌گوید… نکته‌هایش با مثال‌هایی همراه است که گاها بیان طنز حاجی خنده را بر لبان جمعیت می‌نشاند. در این بین هم هنوز کسانی هستند که برای رساندن خود به شبستان اصلی از بین جمعیت متراکم عبور می‌کنند و ملتمسانه می‌خواهند جایی برایش دست و پا کنید. حاج منصور صحبت‌های حاج منصور ۳۰ دقیقه طول می‌کشد. ساعت ۱ بعد از نیمه شب است. ساعت شروع مناجات با خدا در مسجد ارک. حاجی صلوات اول را که می‌فرستد ناخودآگاه اشک در چشمانت حلقه می‌زند. چه حس خوبی! هنوز نه حرفی، نه شعری، نه مناجاتی، نه روضه‌ای! صلوات دوم بر اشک و آه و ناله جمعیت اضافه می‌شود و صلوات سوم کمتر کسی است که هنوز صورتش از اشک خیس نشده باشد. اینکه چه اتفاقی افتاده که این‌قدر هماهنگ همه با هم بدین شکل “هوایی” می‌شوند را باید باشی در آن‌جا تا درک کنی. کم نیستند کسانی که طعنه می‌زنند و سرزنش می‌کنند این شکل اشک ریختن و ناله زدن را که در جواب‌شان باید گفت غم نیست به اشک ما طعنه زنید/ تاریخ قبیله را چو نشناخته‌اید… حاجی قرائت دعای مجیر را شروع می‌کند. قبل آن کمی روضه چاشنی‌اش کرده بود، حالا دیگر مسجد در اوج قرار دارد، حس می‌کنی خود را از زمین کنده‌ای و روی بال ملائک نشسته‌ای؛ هرکس حال و هوای خودش را دارد. برای اینها فرق ندارد چراغ‌های مسجد خاموش باشد تا کسی صورتشان را نبیند یا روشن! کاری ندارند، کار خودشان را می‌کنند. در بین جمعیت صدای ناله‌هایی را می‌شنوی که بلندتر از بقیه به گوش می‌رسد ناله‌های جانسوزی را که مطمئناً حتی در از دست دادن عزیزترین کسانشان این‌گونه سرنمی‌دهند. “سبحانک یا الله تعالیت یا رحمان اجرنا من النار یا مجیر” جمعیت گریه‌کنان حاجی را همراهی می‌کنند؛ گفته شده که مناجات و ادعیه را دسته جمعی خواندن، از ابتکارات مرحوم آیت‌الله شاه‌آبادی بوده است. وقتی که استبداد رضاخانی هیئات را می‌بست ایشان برای تقویت متدینین، خواندن کمیل و توسل و ندبه را به شکل امروزی‌اش در مساجد رواج داد. در بین قرائت دعا هم هراز چندگاهی حاجی نکته‌های اخلاقی را با زبان پند و نصیحت گوش‌زد می‌کند که تأثیرگذاری فزاینده‌ای روی ذهن و روان دارد. یکی دیگر از خصلت‌های نشستن پای منبر حاج منصور این است که دعا را تمام و کمال می‌خواند، هرچند خواندن دعایی مثل ابوحمزه شاید ۲ یا ۳ شب طول بکشد اما دعاهای کوتاه و نیمه بلند را تا آخر خودش می‌خواند. خدا قوتش دهد! با این که سن و سالی از او گذشته است اما خودش قرائت دعا را تا آخر آن ادامه می‌دهد. رسم معمول مراسم مناجات خوانی حاج منصور روضه‌ی مفصلی است که در آخر مجلس یا خودش می‌خواند یا این وظیفه را به یکی از مداحان حاضر در جمعیت می‌سپارد. “سید مهدی میرداماد” مداح خوش صدا و کاربلد، با رخصت از حاج‌آقا روضه‌ را می‌خواند و جمعیت با زمزمه و گریه‌ و ضجه‌ او را همراهی می‌کنند. ساعت حدود ۲:۳۰ بامداد است کسانی که مسافت منزل‌شان تا مسجد دورتر است یا با خانواده‌ی خود آمدند کم‌کم از جای خود برمی‌خیزند تا به سوی منزل‌شان بروند تا تدارک سحری ببینند. جوان‌ترها معمولاً تا آخر مجلس حضور دارند. آخر نمک پایانی این‌گونه مجالس نوحه‌خوانی و سینه‌زنی است که با حضور جوانان است که باشکوه برگزار می‌شود. ساعت ۳ بامداد است. تا اذان صبح حدود یک ساعت و ۳۰دقیقه‌ی دیگر وقت باقی است. حاجی دعای آخر مجلس را خوانده است و دیگر سیل جمعیت است که از درب مسجد خارج می‌شوند، حالا جمعیت بیرون مسجد را هم اضافه کنید ببینید چه اقیانوسی می‌شود! در انتهای خیابان مسجد مشرف به خیابان پانزده خرداد کمیته امداد امام خمینی(ره) حضوری فعال دارد. بالاخره مسؤولین کمیته امداد نیک می‌دانند برای کسانی که خود را این‌گونه برای خدای‌شان خرج می‌کنند دل کندن از مال‌شان برای یاری رساندن به کودکان یتیمی که چشم امیدشان به همین مبالغی است که ماهیانه به حساب مرکزی استان‌شان واریز می‌شود کاری ندارد. میزهایی به ردیف چیده شده است که روی هر کدام تعدادی برگه عکس‌دار ردیف شده است. عکس‌ها متعلق به کودکان یتیمی است که درآمد خانواده‌شان کفاف گذران زندگی‌شان را نمی‌دهد؛ هر کس می‌تواند هرچند برگه‌ای را که بخواهد انتخاب کند و به تناسب وضع مالی‌اش متعهد شود مبلغی را ماهیانه به حساب کمیته‌ امداد استان محل زندگی آن یتیم واریز نماید. البته تعداد کسانی که از کنار این میزها می‌گذرند بیشتر از تعداد کسانی است می‌ایستند و تأمل می‌کنند. این شب‌ها برای طیف فلافل‌فروش‌ها هم شب‌های پردرآمدی است. شب‌زنده‌دارانی که دیگر حوصله‌ی خوردن سحری در منزل را ندارند و تعدادشان هم زیاد است خود را به کوچه‌ای فرعی در خیابان پانزده خرداد معروف به “فلافل‌خورها” می‌رسانند و یک یا دو ساندویچ بر بدن می‌زنند و با معجون دوغ شتر اعلی تشنگی خود را برطرف می‌کنند. فلافلی مجید بذرافکن به نقل از : پایگاه علوم اجتماعی اسلامی ایرانی

ارسال نظر

از پر شدن تمامی موارد الزامی ستاره‌دار (*) اطمینان حاصل کنید. کد HTML مجاز نیست.