در عرصه فرهنگ به معنای واقعی کلمه احساس نگرانی می کنم … هر چه می گذرد تجمع اصحاب حق را واجب تر و فوری تر احساس می کنم ... دستگاه‌های دولتی آغوش خود را به روی بچّه‌مسلمانها وجوانهای مؤمن و انقلابی وحزب اللّهی باز کنند ... مقام معظم رهبری
يكشنبه 29 مهر 1397
10 صفر 1440 / 2018 October 21
به این مورد امتیاز دهید
(0 رای‌ها)

نشست بزرگداشت آیت الله میرزا حسن کرمانشاهی با سخنرانی دکتر منوچهر صدوقی سها روز یکشنبه 16 آبان برگزار می شود.

مدیرکل فرهنگ و ارشاد اسلامی استان کرمانشاه  با  اشاره به ویژگی های شخصیتی میرزا حسن کرمانشاهی، او را عارفی وارسته، شاعر،  متکلم معاصر و فیلسوفی کم نظیر دانست و از برگزاری نشست علمی ای با موضوع بررسی ویژگی های شخصیتی این عارف برجسته کرمانشاهی خبر داد.

 وی افزود: این نشست با حضور دکتر منوچهر صدوقی سها، (نویسنده، پژوهشگر، عرفان‌پژوه، فیلسوف و حقوق‌دان ایرانی) برگزار می شود.

 وی زمان برگزاری این نشست را روز یکشنبه ۱۶ آبان  و مکان برگزاری آن را تالار وحدت دانشکده فرهنگ و هنر علمی کاربردی واقع در میدان جلیلی اعلام کرد.

 وی  با بیان اینکه میرزا حسن کرمانشاهی افتخار این خاک گهر خیز است، از تمامی فرهیختگان استان دعوت کرد تا در این نشست حضور داشته باشند.

 رحیمی زنگنه بار دیگر اشاره ای به شخصیت میرزا حسن کرمانشاهی داشت و افزود: وی فیلسوف معاصر و از عرفای برجسته استان و کشور بود که ملقب به خاتم الحکما المشائین و استاد بسیاری از فلاسفه پس از خودش است.

 وی تصریح کرد: دکتر منوچهر صدوقی سها استاد فلسفه دانشگاه تهران و حوزه علمیه و داماد علامه محمد تقی جعفری، کسی است که او را بیشتر از هر کس دیگر می شناسد. لذا از این استاد عالیقدر دعوت کرده ایم تا در قالب یک نشست علمی ابعاد شخصیتی و علمی میرزا حسن کرمانشاهی را بیشتر تشریح کند.

 نگاهی به زندگی آیت الله العظمی میرزا حسن کرمانشاهی

 ایت الله العظمی میرزا حسن كرمانشاهی، در سال 1250 در كرمانشاه متولد شد. البته بنابر نقلی دیگر تاریخ ولادت وی دقیق روشن نیست؛ اما وفات وی كه در هشتاد یا نود سالگی بوده است، تولدش را بین سالهای 1246ـ1256 نشان می دهد.

 میرزا حسن كرمانشاهی، دوران كودكی و نوجوانی را در كرمانشاه گذراند. دانش های مقدماتی را از برخی استادان آن دیار فرا گرفت و سپس به تهران مهاجرت كرد.

 دیری نپایید كه وی مدارج علمی را در تهران طی نمود و به مرتبه استادی رسید. مراتب علمی وی، به گونه ای بود كه در تدریس پاره ای از علوم، بی نظیر بود. آن چه در زندگی این بزرگوار حائز اهمیت است، كثرت علم، شاگرد پروری و روحیه زهد و قناعت اوست كه اعجاب همگان را برانگیخته است.

 استاد سید جلال الدین آشتیانی می نویسد:
«از قراری كه استادم آقا میرزا احمد آشتیانی می فرمود، آقا میرزا حسن كرمانشاهی مدتی به درس مرحوم حكیم متاله، آقا میرزا حسن نوری، حاضر می شده است».

 در خصوص زندگی تحصیلی میرزای كرمانشاهی، از استادان او كمتر نام برده اند كه در همین خصوص، می توان پژوهشی در خور توجه انجام داد.

 از دیگر استادان وی، می توان به آقا علی نوری و حكیم سید ابوالحسن جلوه زواره ای اشاره كرد.

 مهمترین ویژگی حكیم كرمانشاهی، شاگرد پروری و توان بالای او در تدریس برخی از متون بود كه در عصر خود، كسی همپای او نبوده است. بسیاری از بزرگان، در مجلس تدریس او زانوی ادب بر زمین زدند تا از خرمن حكمت و اخلاق او خوشه چینی كنند. آوازه مكتب حكیم كرمانشاهی چنان بود كه حتی پس از وفات او، بسیاری از دانشمندان برای درك مكتب حكیم كرمانشاهی، در جست جوی شاگردان او برآمدند تا آن چه را آنان از استاد آموخته بودند، به اینان بیاموزند تا آن جا كه وی را ركن انتقال فلسفه به فلاسفه متأخر شمرده اند. شاگردان بسیاری در مكتب میرزا حسن كرمانشاهی درس آموختند كه در میان آنان، چهره های شاخصی از دانشمندان عالم تشیع مشاهده می شود.

 استاد سید جلال‌الدین آشتیانی، بزرگترین فیلسوف مشائی معاصر، در پاورقی «شرح بر زاد‌المسافر» می نویسد:
«آقا میرزاحسن كرمانشاهی، از بزرگترین فلاسفه مشائی در اعصار اخیر كه در حكمت ذوقی و فلسفه به سبك ملاصدرا و عرفانیات به سبك محیی‌الدین و اتباع او، صاحب حظی وافر و در علوم ریاضی و طب متداول قدیم، استاد و در تدریس بعضی از مباحث اسفار، مانند جواهر و اعراض و سفر نفس این كتاب، بی‌نظیر بود».

 استاد سید جلال الدین آشتیانی در جایی دیگر چنین می نگارد:
«همه اساتید عصر، اقرار داشتند كه معاصران مرحوم آقا میرزا حسن، مباحث نفس اسفار و امور عامه این كتاب و كتب مشائیه را نمی توانند مانند وی تدریس كنند».

 میرزا حسن، شاگرد میرزا ابوالحسن جلوه است و از اركان انتقال فلسفه به طبقات متاخرتر به شمار می رود. وی شاگردان زیادی تربیت كرد كه یكی از آنان، فیلسوف فاضل، سید موسی زرآبادی می باشد.
شاگردان حكیم كرمانشاهی عبارتند از:
1. آقا میرزا احمد آشتیانی.
2. آقا میرزا مهدی آشتیانی.
3. آقا شیخ مهدی امیركلایی.
4. آقا شیخ محمود مفید.
5. آقا بزرگ حكیم شهیدی رضوی.
6. سید ابوالحسن قزوینی.
7. ابوالحسن میرزای قاجار حیرت.
8. دكتر سید ابوالفضل معتمد هاشمی.
9. آقا احمد بن هادی بن محمود بن آقا محمد علی كرمانشاهی.
10. آقا شیخ اسدالله ایزدگشسب گلپایگانی.
11. آقا میرزا حبیب الله ذوالفنون عراقی.
12. آقا میرزا حسن شرف الملك.
13. سید حسین بن سید محمود قمی طباطبایی.
14. آقا شیخ حسین بن هادی رانكوهی لنگرودی.
15. مرحوم حسینقلی مستعان.
16. آقا سید صدر الدین هاطلی كوهپایی اصفهانی.
17. آقا ضیاء الدین دری اصفهانی.
18. حاج ملا عباسعلی كیوان قزوینی.
19. آقا شیخ عبدالنبی كجوری.
20. فاضل بن حسین بن حسن لنكرانی.
21. آقا میرزا فضل الله خان آشتیانی.
22. میرزا لطفعلی صدرالافاظل متخلص به دانش.
23. آقا شیخ محمد بن حبیب الله جولستانی.
24. آقا شیخ محمد بن احمد خندق آبادی كاشانی.
25. سید محمد فاطمی قمی.
26. شیخ محمد تقی آملی.
27. آقا شیخ محمد كاظم تربتی.
28. سید محمد كاظم عصار تهرانی.
29. سید مرتضی لنگرودی.
30. میرزا محمود آشتیانی.
31. سید موسی زرآبادی قزوینی.
32. میرزا هادی خان حائری مازندرانی.
33. آقا سید یعقوب انوار شیرازی.

 به یقین، مهمترین ویژگی حكیم كرمانشاهی، تبحر خاص و ویژه او در فلسفه بوده كه او را از سایر هم عصران خود متمایز ساخته است. در این میان، گروهی به بررسی مشرب فلسفی او پرداخته اند. آقای صدوقی سها می نویسد:

«معروف شده كه ایشان متمایل به مشرب مشائیه، بلكه او را خاتمه‌الحكماء‌المشائین هم گفته‌اند؛ ولی مرحوم سید جلال‌الدین آشتیانی، این نظریه را از اغلاط دانسته‌اند؛ بلكه گفته‌اند او آخرین فیلسوف مشائی نبود».

 دلایلی كه مرحوم آشتیانی بر این امر آورده اند از این قرار است:

1. استادان او همه در حكمت متعالیه استاد بودند.

2. وقتی كه آقا میرشهاب‌الدین نیریزی و آقا میرزاهاشم قدس‌الله‌روحه در سالهای 1331 و 1332 جهان خاكی را ترك نمودند، شاگردان این دو استاد، سفر نفس اسفار و قسمتی از الهیات را قرائت نكرده بودند... و برخی مستعدان و مشتاقان دیگر، بدون كوچك ترین درنگ، ملتجی به استاد علامه میرزا حسن كرمانشاهی شدند.
تدریس سفر نفس و الهیات، از عهده كسی بر می آید كه در حكمت متعالیه استاد ماهر باشد».

 استاد منوچهر صدوقی سها، نظریه مرحوم سید جلال الدین آشتیانی را نمی پذیرد و پاسخ آن را چنین می دهد:
«ملحض ایام افادات عالیات این است كه اولا جناب میرزای كرمانشاهی، تدریس اسفار و فصوص می فرموده است و ثانیا آن هم به نحوی كه مورد قبول بزرگان عصر بوده باشد و ثالثا این معنی، دلیل است بر رسوخ آن بزرگ در حكمت متعالیه و عرفانیات و این هر سه سخن حق است؛ بلا ریب ولكن چنانكه پدیدار است، دلیل عدم تضلع جناب میرزا به حكمت مشائیه نیست؛ بالاخص كه برخی دیگر از تلامیذ طراز اول آن بزرگ كه در عرض برخی از بزرگان دیگر از تلامیذ معظم له كه حضرت استاد آشتیانی دامت بركاته تنصیص به نام نامی آنان فرموده اند، در شمارند. استاد عظیم الشان خویش، جناب میرزا را تلویحا اعظم حكمت مشائیه به عصر خویش دانسته اند؛ چنانكه مرحوم مبرور، آقا ضیاء الدین دری آورده است كه: «تعلیقات شریفش كه در طبیعیات و الهیات شفا است و فعلا نزد نگارنده موجود است، تسلط آن مرحوم را بر فهم كلمات شیخ به خوبی می رساند»

 استاد منوچهر صدوقی سها به نقل از مرحوم سید ابوالحسن حسینی قزوینی نقل می كند كه جناب میرزا حسن كرمانشاهی معروف بود به «فهم كلمه الشیخ (ابن سینا) بهتر از همه» و نیز از قول حاج شیخ محمد علی لواسانی چنین نقل می كند:

 «آن بزرگ، قالبی می داشتی نحیف و عینك بر دیده می نهادی».

 همچنین وی از قول مرحوم سید محمد كاظم عصار نقل كرده كه مرحوم میرزا حسن كرمانشاهی «چنان اسیر پنجه درویش می بوده است كه خود می فرموده به تحت قبه قم، فقیرتر از من نیست و با این همه، پیوسته خوشرو می بوده است و گاه هم كه آهی از نهاد بر می آورده است، از آن نور می بارید».

 مرحوم دری در توصیف وی آورده است: «قطع نظر از مقامات علمی، بسیار عفیف النفس و پاكدامن و وارسته از دنیا و مقبل به آخرت (بود) ؛ با این كه معیشتش در نهایت سختی می گذشت، در مدت عمرش به احدی ظهار عسرت ننمود و به همان حقوق مدرسه قناعت فرمود».

 زندگی این حكیم بزرگوار، در عین غنای علمی، با فقر مادی همراه بود. قناعت و زهد او، چنان بود كه در حوادث روزگار، همانند كوه استوار بود و تندباد مشكلات زندگی در قامت استوار او تاثیری نداشت.

 در كتاب تاریخ حكما و عرفا به نقل از كیوان قزوینی چنین نقل شده است:
«گاهی به حوالی عید، میرزا، اثاث البیتی می فروخت تا تدارك لوازم عید كند. به او گفتند:
مقداری از علم خویش را بفروشید به ...

 گفت: چون شود؟

 گفتند: شما می شوید با پول و بی علم و او می شود بی پول و با علم!

 فرمود: اگر چنین است، نمی فروشم»

 استاد سید جلال الدین آشتیانی در مقدمه كتاب تمهید القواعد در شرح حال آقا میرزا محمود، یكی از استادان بزرگ علوم عقلی می نویسد: «مرحوم آقا میرزا حسن كرمانشاهی، فیلسوف متاله آن عصر نیز مبتلا به تنگدستی بود و معاش خود و عائله خود را از حقوق مختصر مدرسی، كه از مدرسه سپهسالار قدیم می گرفت، تامین می نمود؛ ولی شدت ایمان و كثرت زهد آقامیرزا حسن كرمانشاهی، مانع از تاثیر فقر در روحیات او بود؛ چون در تقوا و زهد و ایمان واقعی، سلمان عصر و ابوذر دوران به شمار می رفت».

 حكیم كرمانشاهی دارای آثار و نوشته هایی بوده كه ـ تعلیقات بر طبیعیات و الهیات شفا، نمونه ای از آنهاست.

 همچنین وی حواشی فراوانی بر اسفار و شرح اشارات و شفا نوشته است و گویا رسائلی مستقل نیز داشته است كه از بین رفته است.

 استاد سید جلال الدین آشتیانی در کتاب منتخباتی از آثار حکمای الهی ایران به برخی از آثار وی اشاره کرده است.

 استاد حسن حسن زاده آملی می فرماید: «از زمان حكیم بزرگ، استاد الحكماء و الفلاسفه، ملا علی نوری مازندرانی ـ رضوان الله تعالی علیه ـ تاكنون، هر چند علمای الهی كه همه آنان و یا اكثرشان از شاگردان به واسطه یا مع الواسطه همین حكیم متاله ملا علی نوری اند (و) بر كرسی شریعت غراء، معارف حقه محمدیه را بر نفوس مستعده، القا می فرمودند و علم پروری و عالم پروری می نمودند، لكن مرحوم ملا علی نوری و حكیم سبزواری، در تعلیم حكمت متعالیه و تدریس كتب صدر المتالهین و مرحوم آقا میرزا محمد رضا قمشه‌ای و آقا میرزا هاشم اشكوری در تعلیم حقایق عرفانیه و تدریس صحف محیی الدین عربی و مرحوم میرزا حسن كرمانشاهی در تعلیم حكمت مشاء و تدریس زبر شیخ رییس، شاخص بوده اند و در شاگرد پروری و نشر اصول معارف انسانی، ممتاز. هر یك در فن دیگری، كمال تبحر را داشته است؛ جز این كه در یك سمت شهرت یافته است؛ با حفظ این كه والذین اوتوا العلم درجات.

 تهران در سال 1336 ش. شاهد خاموشی یكی از ستارگان بلند آوازه تاریخ فلسفه بود. حكیم و فیلسوف بزرگ میرزا حسن كرمانشاهی كه سن او بین 80 تا 90 سال بود، جهان خاكی را ترك كرد و به عالم ملكوت صعود كرد. نقل شده كه پس از وفات وی، اوضاع مالی‌اش چنان بود كه برای كفن و دفن معطل ماندند تا آن كه آقا میرزا مهدی آشتیانی كه از شاگردان او بود، عهده دار هزینه كفن و دفن وی شد.

 ماجرای ایت الله العظمی ميرزا حسن كرمانشاهى و طلبه ژنده پوش

 آقا ميرزا حسن كرمانشاهى، علاوه بر احاطه به علوم متداول عصر از علوم رياضى و طب و حكمت مشّا و اشراق و فلسفه و عرفان و فقه، در عمل و اخلاق فريد عصر خود بود.

 نجابت و عفت نفس و بی توجهى او به دنيا و اهل پليد آن زبانزد خاص و عام بود، با اين كه در كمال عسرت زندگى می نمود، از احدى پول قبول نمی كرد و با همان حق تدريس مدرسه سپهسالار قديم زندگى می نمود.

 ابتلا به فقر و تنگدستى شديد هرگز در روحيه او تزلزل وارد نكرد و از روزگار شكايت نداشت و با شدايد می ساخت.

 هيچ چيز مانع او از تدريس و تربيت شاگرد نمی شد، يكى از اكابر می گفت: گاهى در اثناى درس و ديگر اوقات كه به حال خود فكر می كرد آهى از عمق دل برمی آورد كه از آن نور می باريد !!

 خدايا ! چه بندگان بزرگوار و پاكى داشتى و دارى ، خداوندا ! ما افتادگان در چاه طبيعت و ماديگرى را نجات بده ، الهى ! دردمندان را از در دورى از مقام قرب علاج كن ، خداوندا !

 مستمندان را از ذلت بدر آر ، پروردگارا ! مهجوران را از درد هجر به مقام وصل رهنمون شو ، الهى ! كام ناكامان را از شراب عشقت پر گردان ، خداوندا ! خاك‏نشينان را به عالم پاك برسان.

 حاج ميرزا حسن كرمانشاهى اين مرد بزرگ الهى می گويد: روزى در مدرسه سيد نصير الدين نشسته بودم، طلبه‏ اى ژنده‏ پوش و ژوليده موى مستقيم به نزد من آمد و گفت: آقاى ميرزا ! كليد حجره شانزده را به من بده و از امروز منطق بوعلى برايم بگو، من خواهى نخواهى در برابر او تسليم شدم، كليد آن حجره را به او واگذار كردم و منطق بوعلى برايش شروع نمودم در حالى كه منطق گفتن كار يك طلبه فاضل بود و من سال‏ها بود از گفتن آن فارغ بودم .مدتى براى او درس گفتم، يك شب خانواده‏ ام از كثرت مطالعه من ناراحت شد به ناراحتى او پاسخ نگفتم. ولى شب بعد هر چه دنبال منطق گشتم آن را نيافتم . دو سه روزى بی مطالعه درس گفتم، يك روز به من پرخاش كرد كه اى شيخ ! چرا بی مطالعه درس می گويى؟ به او گفتم: كتابم را گم كرده‏ ام ، گفت: در محل رخت خواب زير رخت خواب سوم است، از اطلاع او به داستانم شگفت‏ زده شدم.

 به او گفتم: كيستى؟

 گفت: كسى نيستم

 گفتم: روزى كه آمدى مستقيم به نزد من آمدى و نام مرا گفتى. سپس كليد حجره شانزده را كه خالى بود از من خواستى، آن گاه درخواست منطق بوعلى كردى و امروز از جاى كتاب خبر می دهى و اين همه بی علّت نيست داستانت را بيان كن.

 گفت : طلبه‏ اى هستم از اهالى دهات شاهرود، پدرم عالمى زاهد و خدمتگزارى با واقعيت بود، تمام امور دينى اهل ده بر عهده او بود. ميل زيادى به درس خواندن من داشت، ولى من بر خلاف ميل او روزگار به عيش و نوش می گذراندم. پدرم پس از ساليان درازى خدمت به مردم از دنيا رفت. پس از گذشت مراسمش، مردم لباس او را به من پوشانده و مسجد و محرابش را واگذارم نمودند.

 دو سه سالى نماز خواندم، سهم امام گرفتم، هداياى مردم از قبيل گوسفند و روغن و ماست و پنير و پول قبول كردم و غاصبانه و بدون استحقاق خوردم، مسائل دينى را براى مردم از پيش خود گفتم، روزى به فكر فرو رفتم كه طى طريق به اين اشتباه تا كى؟ چند روز ديگر عمرم به سر می آيد و به دادگاه برزخ و قيامت می روم. جواب حق را در برابر اين وضع چه خواهم داد؟! از تمام مردم دعوت كردم روز جمعه براى امر مهمّى به مسجد بيايند، همه آمدند، به منبر شدم و وضع خود را بازگو نمودم، مرا از منبر به زير آوردند و تا قدرت داشتند از ضرب و شتم فروگذار نكردند، پس از آن كتك مفصّل با لباسى پاره و مندرس، بدون داشتن وسيله، با پاى پياده به تهران حركت كردم.

 در سرازيرى راه تهران به شخص محترمى كه آثار بزرگى از ناصيت او پيدا بود برخوردم با اسم مرا صدا كرد و آدرس شما و مدرسه شما را به من داد. من اكثر روزها او را می بينم و با او هم غذا می شوم، مسئله كتاب منطق و جايش را او به من گفت. ميرزاى كرمانشاهى كه از گفته‏ هاى او متعجب شده بود و آثار الهى مبارزه با نفس و ترك هوا را در آن طلبه می ديد. دريافت كه اين شخص با وجود مقدس امام عصر عليه‏ السلام روبرو شده در حاليكه آن جناب را نشناخته، ميرزا به او فرمود: ممكن است از دوست خود اجازه بگيرى تا لحظه‏ اى به شرف ملاقات او نايل گردم.

 طلبه شاهرودى گفت: اين كار مشكلى نيست، من او را می بينم و زمينه ملاقات تو را با وى فراهم می كنم.

 چون روز ديگر شد طلبه شاهرودى گفت: دوست من به تو سلام رساند و گفت : شما مشغول تدريس باش!

 به او گفتم: اگر او را ديدى اجازه بگير من از دور جمال مباركش را زيارت كنم، گفت: مانعى ندارد.

 رفت كه اجازه بگيرد ، ديگر باز نگشت و مرا در حسرت ديدارش خون‏جگر كرد.

آخرین ویرایش در سه شنبه, 11 آبان 1395 ساعت 10:53

ارسال نظر

از پر شدن تمامی موارد الزامی ستاره‌دار (*) اطمینان حاصل کنید. کد HTML مجاز نیست.