در عرصه فرهنگ به معنای واقعی کلمه احساس نگرانی می کنم … هر چه می گذرد تجمع اصحاب حق را واجب تر و فوری تر احساس می کنم ... دستگاه‌های دولتی آغوش خود را به روی بچّه‌مسلمانها وجوانهای مؤمن و انقلابی وحزب اللّهی باز کنند ... مقام معظم رهبری
شنبه 30 دي 1396
3 جمادی‌الاول 1439 / 2018 January 20
به این مورد امتیاز دهید
(0 رای‌ها)
کربلائیان/حمید خسروی،شعیب خنجری: حضرت آیت الله علما،امام جمعه و نماینده ولی فقیه در استان کرمانشاه هفته گذشته دیداری صمیمی از خانواده شهید ابراهیم نجاتی داشتند. جوادنجاتي فرزند شهيد در خصوص چگونگي تأسيس حسينیه به نام پدرش گفت: با توکل به سرور و سالار شهیدان مولا حسین(ع) و بی بی زینب (س) در سال 1386 مصادف با شهادت امام حسن مجتبی(ع) و رحلت پیامبر(ص) به همت گروهي از جوانان پرشور و حسینی استان که همه از فعالین و بانیان هیت فدائیان اسلام بودند حسینیه سردار شهید ابراهیم نجاتی در طبقه فوقاني منزلمان راه اندازي شد. وي گفت بحمدالله تا كنون فعاليتهاي چشمگيري چه در فضاي مجازي در چه در زمینه های فرهنگی و مذهبی در راستای تعظیم شعائر اهل بیت (س) در اين حسينه و در قالب هيئت الشهدا برگزار شده و با قوت و پشتكار ادامه خواهد داشت. فرزند اين شهيد بزرگوارلحظه شهادت پدرش را به نقل از مستنداتي كه از شهید خسرو بصیرمند(همرزم شهيد)بيان شده است را اينگونه عنوان كرد: یک دستگاه دوشکا مارا زیر آتش رگبار خود قرار داده بود و باعث آزار بچه ها شده بود که شهید ابراهیم یکه وتنها از خاکریز بالا رفت واز پشت تپه محل دوشکا،خود را به اورساندو دوشکاچی را به درک واصل کرد و در هنگام بر گشت تک تیر اندازی که درپشت تپه بود قلبی را که لبریز از عشق ولایت و ائمه وآقا اباالفضل(ع) بود را مورد هدف قرار داد . به گفته شهید خسرو بصیرمند که پیکر پدرم را از ارتفاعات بولفت آورده است: شهید ابراهیم بعد از اصابت گلوله مصافت زیادی از تپه تا خاکریز خودی را با ذکر یا فاطمه زهرا(س)طی کرد و دیگرقادربه ادامه راه نبود. من خود را به ایشان رساندم، شهید از من تقاضای اب کرد ولی من آبي نداشتم که به شهید بدهم و این سردار رشید اسلام همانند مولا و ارباب خود با لبی تشنه و باذکر اربابش امام حسین (ع) دعوت حق را لبیک گفت. شايان ذكر است: شهید والا مقام ابراهیم نجاتی در سال 1341 درخانواده ای مذهبی در یکی از محله های مستضعف نشین شهر کرمانشاه دیده به جهان گشود. بعد از پایان تحصیلات ابتدایی پدر خودرا ازدست داد ومسئولیت تامین و معاش زندگی مادر /برادر/سه خواهرش را به عهده گرفت با وجود اینکه هنوزسن وسالی از ایشان نگذشته بود به جای پدر زحمت کش خود در قصابخانه مشغول کار شد و علاوه بر انجام کار سنگین در قصاب خانه درس را رها نکرد وسه سال دوره راهنمایی را ادامه تحصیل داد تا اینکه به علت فشار سنگین کار و همچنین لزوم حضور دائمی درسر کار مجبور به ترک تحصیل شد در این مدت سعی و تلاش زیادی می کرد تا جای خالی پدر را برای برادر/ خواهرانش پر کند و هیچ گاه محبت خود را از انان دریغ نمی کرد . با پیروزی انقلاب اسلامی او همچون سایر امت حزب الله وارد صحنه های انقلاب شد وبه عنوان فردی حزب اللهی از هیچ کوشش و تلاشی درجهت ثبات نظام مقدس جمهوری اسلامی دریغ نورزید.اوفردی بود که درمیان دوستان واشنایان به سخاوتمندی بخشندگی ومحبت به نزدیکان وخصوصا صله ارحام معروف وزبان زد خاص وعام بود/وبا شروع جنگ زندگی اونیز وارد مرحله جدیدی شد...... وارد بسیج شد و به جبهه حق علیه باطل اعزام گردید ابتدا تاچند ماهی در گردان های عملیاتی تیپ نبی اکرم(ص) مشغول و سپس عضو اطلاعات وعملیات تیپ شدند. در زمانی که در جبهه بودند مرتبا از طرف دوستان اعم ازدوستانی که همکارش بودند و دوستانی که خارج از تیپ بودند به ایشان توصیه می شد که شمابه پشت جبهه بروید و درانجا خدمت نمایید تا بتوانید به خانواده وافراد تحت تکلفت وهمسر وفرزندانت برسی ولی ایشان هیچ وقت راضی به این کار نمی شد و جبهه را ترک نمی گفت. تا اينكه در مردادماه سال 1366 در عميلات نصر7 منطقه سردشت به همراه ياران همرزم خود به شهادت رسيد. حاج اصغر شرفی چند دقیقه ای در مورد شهید ابراهیم نجاتی صحبت کرد و خاطره ای نیز ازآن شهید بزرگوار رانیز برای دوستان روایت کرد:خانواده ی شهید احمید سالمیان ، شهید ابراهیم را خیلی دوست داشتند چون شهید ابراهیم و شهید هادی  ارتباط خوبی داشتند و از دوستان صمیمی همدیگر بودند .در عملیات نصر 7 بود که رزمندگان اسلام میخواستند بلندی های دوپازه و بوالفت را از نیروهای بعثی عراق پس بگیرند .شهید سید مجید کلوشادی فرمانده دسته ویژه شهدابود که از تیپ نبی اکرم (ص) درخواست نیرو برای شناسایی آن منطقه را کرد. شهید سالمیان تعریف می کرد که شهید ابراهیم اصرار زیادی برای رفتن به شناسایی آن منطقه می کرد، امام من نیز می خواستم که برای شناسایی بروم که بالاخره شهید ابراهیم موفق شد و با اصرار فراوان برای شناسایی منطقه عازم شد. ادوات جنگی خود را آماده کرد. قبل از شهید ابراهیم تعدادی از بچه ها برای شناسایی آن منطقه رفته بودند اما متاسفانه موفق نشده و به شهادت رسیده بودند. مسیری که به بلندی های بوالفت ختم می شد دشت وسیعی بود که نیروهای عراق کاملا به آن منطقه احاطه داشتند و باید سینه خیز آن مسیر را طی و به تیربار دشمن برسند چیزی که همه مارا شگفت زده کرد این بود که شهید ابراهیم مسیر را طی کرده و به تیر بار دشمن رسید. تیربار دشمن در حال تیر اندازی بود که شهید ابراهیم لوله اش را با دستانش می گیرد و به پایین کشیده و نارنجک را داخل سنگر دشمن می اندازد. در نهایت آن منطقه توسط نیروهای دلاور ایرانی فتح می شود ولی چون منطقه قبلا در اختیار و احاطه نیروهای بعثی بود گرای آن منطقه را کاملا داشت و این باعث شد که بچه های ما در آن منطقه محاصره و زیر آتش دشمن قرار بگیرند و شهید شوند. حاج اصغر شرفی در پایان صحبت هایش گفت : بعد ازاین که پیکر شهید ابراهیم را عقب می آورند ما به بیمارستان 520 ارتش رفتیم پیکر شهید تقریبا قابل شناخت و شناسایی نبود.پیکر شهید ابراهیم به طور کامل سوخته بود و همان طور که در وصیت نامه اش گفته بود که : میخواهم سر نداشته باشم که از امام حسین (ع) خجالت نکشم و میخواهم که دست نداشته باشم و از حضرت عباس خجالت نکشم که در نهایت نیز همین طور شد پیکر شهید ابراهیم قابل تشخیص و شناسایی نبود. شهید حسین اجاقی نیز در بیمارستان بود و با دیدن پیکر شهید ابراهیم گفت :ابراهیم شهید شد ولی جانانه شهید شد ذاكر دلسوخته حاج بهزاد لرستاني(همرزم شهيد)نيز خاطره يي را از شهيد به اينگونه نقل مي كند: همه یارانش شهید شده بودند دگر ابراهیم، ابراهیم قبل نبود. نوری معنوی چهره اش را مزین کرده بود دل تنگ بود معلوم بود رفتنی است. دوساعت قبل از شهادتش پیش من اومد، گفت: حاجی دلم گرفته، برام روضه بخون. منم شروع کردم خوندن، تو اون بهبوهه جنگ و..... یه حال عجیبی داشت که منو هم گرفته بود. خیلی گریه کردیم خیلی خیلی. می دونستم این سردار دیگه اسمونی شده و به یاراش می پیونده یادش بخیر یادت بخیر عمونجاتی ... دوساعت بعدش ... (نكاتي عبرت آموز از وصیت نامه شهید) - خداوندا آنقدر به جبهه می روم و میجنگم تا شهید شوم ولی خداوندادوست دارم واز تو می خواهم که تا این مدت که عنایت می کنی و شهادت را نصیبم می کنی چندین بار به شدت مجروح شوم و بعد ازچندین بار مجروح شدن شهیدشوم . - خدایا دوست دارم موقعی که شهید می شوم سردربدن نداشته باشم تافردای قیامت ازمولایم حسین (ع)شرمنده نباشم. - خداوندا دوست دارم شهید شوم و دست دربدن نداشته باشم و بدنم تکه تکه شود تا فردای قیامت از اقا و مولایم عباس(ع) شرمنده نباشم. - ای جوانان مبادا درغفلت بمیرید که علی(ع) در محراب عبادت شهید شد . - مبادا در رختخواب بمیرید که امام حسین (ع) درمیدان نبرد شهید شد - مبادا درحالت بی تفاوتی بمیرید که علی اکبر (ع)حسین(ع) در راه حسین(ع) و با هدف شهید شد. - استغفار و دعا را از ياد نبريد كه بهترين درمان ها براي تسكين دردهاست و هميشه بياد خدا باشيد و در راه او قدم برداريد. - پيرو ولايت فقيه باشيد - هميشه پشتيبان روحانيت در خط امام و انقلاب باشيد - حفظ صداقت و اخلاص در تمامي امور - اگر فيض شهادت نصيبم شد آنانكه پيرو خط سرخ امام خميني نيستند وبه ولايت اواعتقاد ندارند بر من نگريند و بر جنازه ام حاضرنشوند. mhnghjgh ورودی حسینیه سردار شهید ابراهیم نجاتی  DSCN3208 حسینیه سردار شهید ابراهیم نجاتی  DSCN3221 DSCN3220 DSCN3231 DSCN3234 شادی روح شهدا صلوات    

ارسال نظر

از پر شدن تمامی موارد الزامی ستاره‌دار (*) اطمینان حاصل کنید. کد HTML مجاز نیست.