در عرصه فرهنگ به معنای واقعی کلمه احساس نگرانی می کنم … هر چه می گذرد تجمع اصحاب حق را واجب تر و فوری تر احساس می کنم ... دستگاه‌های دولتی آغوش خود را به روی بچّه‌مسلمانها وجوانهای مؤمن و انقلابی وحزب اللّهی باز کنند ... مقام معظم رهبری
شنبه 28 مهر 1397
9 صفر 1440 / 2018 October 20
به این مورد امتیاز دهید
(0 رای‌ها)

در مناجات هايي که از ائمه اطهار(ع) نقل شده است، دو مناجات را ديده ام که همه ائمه(ع) آن را مي خواندند؛ يکي مناجات شعبانيه است که در مفاتيح هست، يکي هم مناجاتي است که با اين جملات شروع مي شود: «اللهمَّ صَلِّ عَلَى مُحَمَّدٍ وَ عَلَى آلِ مُحَمَّدٍ وَ اسْمَعْ نِدَائِي إِذَا نَادَيْتُکَ وَ اسْمَعْ دُعَائِي إِذَا دَعَوْتُکَ وَ أَقْبِلْ عَلَيَّ إِذَا نَاجَيْتُکَ فَقَدْ هَرَبْتُ إِلَيْکَ وَ وَقَفْتُ بَيْنَ يَدَيْکَ...»؛ مرحوم مجلسي در بحارالانوار نقل مي کند که اين مناجات از امام علي(ع) است و همه ائمه(ع) هم آن را مي خواندند. براي اينکه اين جملات دعا را کمي توضيح دهم، به طوري که مرتبط با ايام ماه مبارک رمضان هم باشد، يکي دو نکته را در مقدمه عرض مي کنم.

ماه رمضان، ماه تقرب به خدا
مطلب اول اينکه درباره ماه مبارک رمضان اهل معرفت اين تعبير را دارند که اين ماه، دار ضيافت الهي و يکي از منازل سالکين إلي ا... است. «سلوک إلي ا...» يعني سير معنوي روح به سوي خدا و تقرّب به او که البته اين سير و اين تقرّب، داراي درجات و مراتب است.

منازل سير و سلوک به سوي خدا
گام اوّل، تجليه؛ اين سير و سلوک چهار قدم دارد؛ اهل معرفت از قدم اوّل تعبير مي کنند به «تجليه»، يعني آراستن ظاهر به آداب شرع و عمل کردن به دستورهاي شارع مقدس در اين ماه مبارک رمضان؛ يعني همين روزه گرفتن و آداب ظاهريه. پس گام اول، تجليه است.گام دوم، تخليه؛ گام دوم و قدم دوم در اين سير «تخليه» است. تخليه پيراستن است نه آراستن؛ پيراستن باطن از رذايل اخلاقي و چه بسا پاک کردن و منزه کردن نفس از آثار آثام، يعني سيئات و گناهان است. چه بسا اولين دعايي که نسبت به اولين روز ماه مبارک رمضان وارد شده که شخص روزه دار مي خواند، اشاره به همين مسئله تخليه دارد. چون خود را تجليه کرده، يعني روزه گرفته و به آداب ظاهريه عمل کرده است و حالا از خدا مي خواهد که او باطنش را از اين آثار پيرايش کند.لذا در روز اول ماه مبارک رمضان اين دعا را مي خوانيم: «اللهمَّ اجْعَلْ صِيَامِي فِيهِ صِيَامَ الصَّائِمِينَ وَ قِيَامِي قِيَامَ الْقَائِمِينَ وَ نَبِّهْنِي فِيهِ عَنْ نَوْمَةِ الْغَافِلِينَ وَ هَبْ لِي جُرْمِي يَا إِلَهَ الْعَالَمِينَ وَ اعْفُ عَنِّي يَا عَافِياً عَنِ الْمُجْرمِينَ». اين دعا به همين قدم دوم، يعني تخليه اشاره دارد.گام سوم، تحليه؛ گام سوم که از آن تعبير به «تحليه» مي کنند، اين است که انسان روح را به صفات ملکوتيه کماليه آرايش دهد و خودش را متخلِّق به اخلاق الهيّه کند، که اين هم داراي مراتبي است. گام چهارم، فناء في ا...؛ گام چهارم مرحله اي است که اهل معرفت از آن به «فناء في ا... تعالي» تعبير مي کنند و مرادشان اين است که روح سالک يعني همان شخصي که سير معنوي مي کند، از إنّيّت در شهود حق فاني شود؛ چه در رابطه با فعلش، چه صفتش و چه ذاتش. اين تعبير را به کار مي برند که فناء في ا... عبارت است از: «فاني شدن روح از إنّيّت در شهود حق». از نظر مسير معنوي، اين آخرين منزل سير و سلوک است.

ماه رمضان، ماه نزول قرآن و صعود انسان
اما مطلب دوم؛ ماه مبارک رمضان اين طور است که هم ماه «نزول» است و هم ماه «صعود». اينکه ماه نزول است را خوب مي توانيد بفهميد؛ چون در قرآن و در دعاهاي ماه مبارک رمضان مطرح است که کلام الهي در اين ماه، از مصدر وحي بر نبي مکرم اسلام(ص) نازل مي شود که خداوند به وسيله همان کلمات، انسان ها را در جميع ابعاد پرورش مي دهد و مي سازد. در سوره دخان مي فرمايد: «إِنَّا أَنْزَلْناهُ في لَيْلَةٍ مُبارَکَةٍ» و در سوره قدر مي فرمايد: «إِنَّا أَنْزَلْناهُ في لَيْلَةِ الْقَدْرِ». در سوره بقره هم مي فرمايد: «شَهْرُ رَمَضانَ الَّذي أُنْزِلَ فيهِ الْقُرْآنُ هُدىً لِلنَّاسِ وَ بَيِّناتٍ مِنَ الْهُدى وَ الْفُرْقانِ».

«قوس نزول» و«قوس صعود» در اين ماه
همين تعبير در دعاي روزانه ماه رمضان هم هست. در اکثر دعاهاي ماه رمضان به اين «قوس نزولي» اشاره شده که ماه مبارک رمضان، ماه نزول کلام الهي است. به تعبير ديگر، ماه رمضان ماه سخن گفتن ربّ است با عبدش؛ يعني ماهي است که ربّ، براي ساختن عبدش و راهنمايي او به سوي قربِ خويش، با او سخن مي گويد و سخن گفته است. بنابراين قرآن در ماه مبارک رمضان نازل شد و به تعبير اهلش به صورت «جُملةً واحدةً» -به طور کلي و يکپارچه در شب قدر، بر قلب پيغمبر اکرم (ص) فرود آمد. اين همان قوس نزولي اين ماه است. تا اينجا شبهه اي نيست؛ اين آيات قرآن است و اين هم دعا هايي که شما در ماه رمضان مي بينيد و اين مطلب در همه آن ها هست.اما ماه مبارک رمضان همچنين ماه صعود است؛ يعني چه؟ درست برعکس آن «قوس نزولي» که گفتيم، اينجا «قوس صعودي» مطرح است. يعني اين ماه، ماه کلام عبد با ربّ است. بله، در همه اوقات عبد مي تواند با ربّ خودش سخن بگويد، ولي يک موقعيت خاصي هست که اين سخن گفتن، از نظر سازندگي، بُرد بيشتري پيدا مي کند.

دعا، الهام خداست
در اينجا يک بحث مطرح مي شود و آن بحث اين است که عبد در چه قالبي مي تواند با ربّ خود سخن بگويد. اين را بدانيد که اين هم در ارتباط با ربّ است. يعني ربّ به اولياي خود الهام مي کند و اولياي الهي آن الهامات را در قالب خاصي مي ريزند و نحوه سخن گفتن با ربّ را به عبد مي آموزند که «چگونه با ربّ خودت حرف بزن!» همان طور که او با تو حرف زده است، تو هم با او حرف بزن؛ اما اين گونه که به تو مي آموزيم با او حرف بزن. خدا در ماه مبارک رمضان با تو صحبت کرده و کلامش را بر پيغمبر(ص) فرو فرستاده و پيغمبر(ص) هم قرآن را به شما تحويل داده و گفته است که اينها حرف هايي است که خدا با شما زده است. خدا در خطاب هايي که در قرآن هست، مثل «يا أَيُّهَا النَّاس» و «يا أَيُّهَا الَّذينَ آمَنُوا»، دارد به من و تو خطاب مي کند. قرآن را نگاه کن؛ از اول تا آخر او دارد با تو حرف مي زند. خوب، تو نمي خواهي جوابش را بدهي؟ او در ماه مبارک رمضان با تو سخن گفته است، تو هم بايد در همين ماه با او سخن بگويي؛ هم قوس نزول است و هم قوس صعود. ماه رمضان ماه کلام ربّ و عبد است. لذا شما اگر به رواياتي که در باب ماه مبارک رمضان وارد شده است، مراجعه کنيد، همين مطلب را مي بينيد.

سفارش به زياد دعا کردن در اين ماه
من حالا يکي دو روايت مي خوانم که اصل اين روايات در فروع کافي است ولي من از وسائل الشيعه نقل مي کنم. روايت از امام صادق(ع) است که «قَالَ أَمِيرُ الْمُؤْمِنِينَ(ع) عَلَيْکُمْ فِي شَهْرِ رَمَضَانَ بِکَثْرَةِ الِاسْتِغْفَارِ وَ الدُّعَاء»؛ يعني امام علي(ع) فرمود: «بر شما باد در ماه رمضان، به کثرت دعا و استغفار». در روايت ديگر آمده است: «کَانَ عَلِيُّ بْنُ الْحُسَيْنِ(ع) إِذَا کَانَ شَهْرُ رَمَضَانَ لَمْ يَتَکَلَّمْ إِلَّا بِالدُّعَاءِ»؛ يعني حضرت امام سجاد(ع) در ماه مبارک رمضان اصلاً صحبت نمي کرد، مگر اينکه تمام جملاتي که از ايشان صادر مي شد مضامين دعايي داشت. ما در اين زمينه روايات بسياري داريم. بنابر اين آنچه در ماه مبارک رمضان وظيفه عبد است، سخن گفتن با ربّ خود است.

«تجليه، تخليه و تحليه» زمينه ساز سخن گفتن بنده با خدا
در باب ماه مبارک رمضان روايات زيادي داريم که ناظر به آن مطلب اول، يعني بحث مراحل سير و سلوک است. از نظر ظاهري که خودت را آراسته کرده اي به همين آداب ظاهري و دهانمان را از خوردن و آشاميدن بسته ايم. اين همان قدم اوّل يعني تجليه است؛ اما آنچه مهم است گام هاي دوم و سوم، يعني تخليه و تحليه است. اينهاست که زمينه را فراهم مي کند براي اينکه بتواني با خداي خودت حرف بزني. از الطاف الهيه اين بوده که آنچه مايحتاج عبد است تا بتواند با خداي خودش حرف بزند، آنها را پيشاپيش، خودش عنايت کرده است.

نزول رحمت الهي در اين ماه
حالا يکي دو روايت مي خوانم؛ در يک روايت دارد: «إِنَّ لِلهِ عَزَّ وَ جَلَّ فِي کُلِّ لَيْلَةٍ مِنْ شَهْرِ رَمَضَانَ عِنْدَ الْإِفْطَارِ سَبْعِينَ أَلْفَ أَلْفِ عَتِيقٍ مِنَ النَّارِ کُلٌّ قَدِ اسْتَوْجَبَ النَّارَ فَإِذَا کَانَ آخِرُ لَيْلَةٍ مِنْ شَهْرِ رَمَضَانَ أَعْتَقَ فِيهَا مِثْلَ مَا أَعْتَقَ فِي جَمِيعِهِ». يعني خداوند در ماه رمضان هنگام افطار 70 هزار هزار نفر از افرادي را که مستحق آتش هستند نجات مي دهد و در شب آخر از اين ماه به اندازه تمام کساني که در طول اين يک ماه نجات داده است، از آتش جهنم نجات مي دهد. همه اينها نشانه سرريز شدن فضل و رحمت الهي در اين موقعيت زماني است.در روايت ديگري دارد: «إذَا کَانَ أوَّلَ لَيْلَةٍ مِنْ شَهْرِ رَمَضَانَ غَفَرَ اللهُ لِمَنْ شَاءَ مِنَ الْخَلْقِ فَإذَا کَانَتْ اللَّيْلَةَ الَّتِي تَلِيهَا ضَاعَفَهُمْ فَإذَا کَانَتْ اللَّيْلَةَ الَّتِي تَلِيهَا ضَاعَفَ کُلَّمَا أعْتَقَ حَتَّى آخَرَ لَيْلَةٍ فِي شَهْرِ رَمَضَانَ تَضَاعَفَ مِثْلَ مَا أعْتَقَ فِي کُلِّ لَيْلَةٍ». يعني همين طور هر شب با ضريب بالاتر نسبت به شب قبل، تعداد بيشتري از بندگانش را تطهير مي کند، تا اين حجاب هاي ظلمانيه آنها برطرف شود. اينها همه مقدمه اين است که اين عبد بتواند با او حرف بزند.

ماهِ مخصوصِ ارتباطِ دو طرفه خدا و بنده اش
لذا اهل معرفت گفته اند که يک «قرآن نازل» داريم و يک «قرآن صاعد»؛ آن هم کلام است، اين هم کلام است؛ آن کلام ربّ است با عبد، اين کلام عبد است با ربّ؛ هر دو هم قرآن است. بنابراين اصلاً اين ماه اختصاص به اين ردّ و بدل شدن سخنان بين «ربّ و عبد» و «عبد و ربّ» دارد. از آن طرف، قرآن نازل شده است و از اين طرف هم قرآن صاعد (بالا رونده) را داريم که عبارت است از آن راز و نيازهايي که بندگان صالح خداوند و اولياي خاصّ حق، به اذن ربّ، با او داشته و سخن گفته اند.

آداب ظاهري ماه رمضان، زمينه ساز ارتباط با خدا
ما از آن سخن گفتن ها، به «ادعيه ماثوره» ائمه اطهار(ع) تعبير مي کنيم. اصلاً ماه رمضان ماه «قرآن» و «دعا» است و اين آداب ظاهري که در اين ماه داريم، همه براي فراهم کردن زمينه همين رابطه «ربّ و عبد» و «عبد و ربّ» است تا اينها با هم حرف بزنند؛ که از پايين به بالا، يعني از طرف عبد به سوي ربّ، تقاضا و طلب و سوال و درخواست است که ما از آن تعبير مي کنيم به «دعا». پس دعا سخني بين عبد و ربّ است. يعني بنده با پروردگارش صحبت مي کند و از او درخواست مي کند.

تفاوت ندا، دعا و نجوا در کلام حضرت امير(ع)
به اين تعبيراتي که امام علي(ع) در اين مناجات به کار برده است نگاه کنيد: «اللهمَّ صَلِّ عَلَى مُحَمَّدٍ وَ عَلَى آلِ مُحَمَّدٍ وَ اسْمَعْ نِدَائِي إِذَا نَادَيْتُکَ وَ اسْمَعْ دُعَائِي إِذَا دَعَوْتُکَ». اول صلوات مي فرستد و بعد شروع مي کند به گفتن آن جملات تا به اينجا مي رسد که «وَ أَقْبِلْ عَلَيَّ إِذَا نَاجَيْتُکَ». اينجا ديگر بحث «مناجات» است. «ندا» يعني اينکه انسان کسي را با صداي بلند فرا بخواند. «دعا» هم با صداست، اما صداي بلند نيست. «مناجات و نجوا» بي صداست. لذا اينجا تعبير مي کند «وَ أَقْبِلْ عَلَيَّ»، ديگر نمي گويد «وَ اسْمَعْ»؛ چون مناجات جنبه صوتي ندارد و صدا و آهنگ ندارد؛ بلکه يک امر دروني و قلبي است. اين از تعبيرات زيبا و لطيف امام علي(ع) است. البته هم دعا و هم ندا و هم نجوا، نوعي رابطه «بين اثنيني» و دو طرفه هستند، ولي اين تفاوت ها را با يکديگر دارند.

اجابت نشدن دعا، به دليل وجود حجاب ها
بحث ديگري که در اينجا مطرح مي شود، بحث حُجُب و موانع دعاست. ممکن است من با شما صحبت کنم، شما هم با من صحبت کنيد، اما به تعبير ساده ممکن است مانعي در کار باشد که موجب شود شما سخنان من را نشنويد يا به آن اعتنا نکنيد که اين اعتنا نکردن هم، مثل نشنيدن است و برعکس ممکن است شما بگوييد و من نشنوم. اگر اينطور باشد، اين سخن گفتن ها و اين ردّ و بدل کردن ها، بي فايده است. آيا اين طور نيست؟ چه زماني اين گفت وگوها فايده دارد؟ آن زماني که شما حرف من را بشنويد و به خواسته هاي من اعتنا کنيد و همچنين برعکس.

لذا من عرض کردم که ندا، دعا و مناجات، همه اينها «بين اثنيني» است و ممکن است گاهي اوقات چيزي مانع از اين رابطه دو طرفه شود.

گناه، حجاب دعا
يک وقت هست که يک سنخ از اعمال، حجاب مي شود براي اجابت دعا؛ مثل گناه. يعني معصيت هايي که از ناحيه اعضا و جوارح من و شما صادر مي شود، مانع اجابت دعاست. لذا گفتيم که «اطاعت» با «اجابت» رابطه دارد؛ اگر مطيع خدا شدي، آنجاست که خداوند هم درخواست تو را اعتنا مي کند و مي پذيرد. از آن طرف، معصيت مانع اجابت دعا مي شود. اين مربوط به اعضا و جوارح من و شماست. اگر دروغ بگويي، غيبت کني، مال مردم را بخوري و امثال اين محرمات را انجام دهي، اينها مانع اجابت دعاست. مي بيني چرا وقتي مي گويم: «خدا! خدا! خدا!» خدا اصلاً به من اعتنا نمي کند؛ چون اين گناهان مانع اجابت دعاهاي من است.

حجاب هاي باطني دعا
يک وقت هم هست که يک سنخ ملکات و امور دروني هستند که مانع اجابت دعا مي شوند. اين موانع مربوط به ملکات سيّئه دروني عبد است که موجب مي شود که اين گوش دل راز الهي را نشنود. چون گفتيم که ماه مبارک رمضان ماه «راز و نياز» است؛ امّا راز از ربّ است و اظهار نياز از عبد است. خوب، اگر راز از ربّ است، در اينجا اين بحث مطرح مي شود که بايد حُجُبي که در ارتباط با باطن است برطرف شود. اما حجابي از ناحيه ربّ نيست. حجاب از ناحيه عبد است و بايد اين حجاب را برطرف کند. اما اين حجاب ها و موانع با چه مقامي از مقام هاي معنويه بر طرف مي شود؟

باز شدن درهاي آسمان و رفع تمام موانع ارتباط ربّ و عبد
روايت از پيغمبر اکرم(ص) است؛ «إِنَّ أَبْوَابَ السَّمَاءِ تُفَتَّحُ فِي أَوَّلِ لَيْلَةٍ مِنْ شَهْرِ رَمَضَانَ وَ لَا تُغْلَقُ إِلَى آخِرِ لَيْلَةٍ مِنْهُ». حضرت فرمودند: درهاي آسمان در اولين شب از شب هاي ماه مبارک رمضان باز مي شود و تا آخرين شب از شب هاي اين ماه هم بسته نمي شود. اين يعني چه؟ منظور از «سماء» در اينجا آسمان نيست! اشتباه نکنيد. «سماء» اشاره به آن جهت عِلوي از عوالم وجودي و آن نشئه برتر عالم وجود است. ما در اين «دنيا» در عالم ناسوت هستيم. اين عالم دنيا پست ترينِ عوالم وجود است.

اينکه در روايت فرمود که خدا شب اوّل ماه مبارک رمضان درهاي آسمان را باز مي کند، يعني چه؟ يعني مي خواهد بگويد از ناحيه آن عوالم برتر وجودي هيچ مانع و حاجبي در کار نيست. پس هر چه حجاب و مانع هست، از طرف من است. او دارد راز مي گويد، اما گوش من نمي شنود. حالا من چه کار کنم تا اين حجاب ها را رفع کنم؟ در مقامات معنويه مقامي هست که آن را بايد به دست بياوريم؛ لذا مي رويم سراغ روايت دوم تا ببينيم چه کار بايد بکنيم.

مقام رضا، ثمره نهايي روزه
در حديث معراج داريم که پيغمبر اکرم(ص) وقتي به معراج رفت، در آنجا خطاب شد «يَا أحْمَدُ هَلْ تَعْلَمُ مَا مِيرَاثُ الصَّومِ»؛ اي احمد، مي داني روزه چه اثري در پي دارد و چه چيزي به ارث مي گذارد؟ «قَالَ: لَا. ثُمَّ قَالَ: مِيرَاثُ الصَّومِ قِلَّةُ الْأکْلِ وَ قِلَّةُ الْکَلَامِ وَ مِيرَاثُ الصَّمْتِ أنَّهَا تُورِثُ الْحِکْمَةَ وَ هِيَ تُورِثُ الْمَعْرِفَةَ وَ تُورِثُ الْمَعْرِفَةُ اليَقِينَ فَإذَا اسْتَيْقَنَ الْعَبْدُ لَا يُبَالِي کَيْفَ أصْبَحَ بِعُسْرٍ أمْ بِيُسْرٍ فَهَذَا مَقَامُ الرَّاضِينَ»؛ روزه دو اثر دارد؛ يکي اثر ظاهري است که همان کم خوردن است و دومي که بالاتر است، کم صحبت کردن و سکوت است که ما به آن «صومِ صمت» مي گوييم. اگر جلوي زبانت را بگيري و مراعات زباني داشته باشي، اين موجب مي شود که حکمت پيدا کني. آن وقت ميراث حکمت، معرفت است و معرفت هم يقين را از خود به ارث مي گذارد و ثمره يقين هم «مقام رضا» است و اين همان مقامي است که با آن مي تواني حجاب ها را برطرف کني.

آخرین ویرایش در شنبه, 13 خرداد 1396 ساعت 08:28

ارسال نظر

از پر شدن تمامی موارد الزامی ستاره‌دار (*) اطمینان حاصل کنید. کد HTML مجاز نیست.