در عرصه فرهنگ به معنای واقعی کلمه احساس نگرانی می کنم … هر چه می گذرد تجمع اصحاب حق را واجب تر و فوری تر احساس می کنم ... دستگاه‌های دولتی آغوش خود را به روی بچّه‌مسلمانها وجوانهای مؤمن و انقلابی وحزب اللّهی باز کنند ... مقام معظم رهبری
چهارشنبه 28 آذر 1397
10 ربیع‌الثانی 1440 / 2018 December 19
به این مورد امتیاز دهید
(0 رای‌ها)

خيلي تأسف خوردم كه بعد از اين همه سال، فعاليت در هيئت ها و مجالس شهداء و يادواره هاي شهدا و مراسمات ديني و مذهبي چرا از گنجینه های به جا مانده از جنگ هشت ساله و یادگاران شهداء که همان رزمندگان و جانبازان و بالاخص جانبازان اعصاب و روان هستند، غفلت کردم.

 

جانبازان همان قهرمانان و فرماندهان جنگ هستند که برخی از آنها اکنون در کمال گمنامی در گوشه یی از منزل، آسایشگاه ها و مراکز درمانی زندگی می کنند و بسیاری از ما حتی به یک سر زدن به آنها هم کوتاهی می کنیم، در حالیکه این کوچکترین وظیفه ما در قبال جوانمردی و ايثار و فداکاری آنهاست.

چه خوب است همه ما بویژه مسوولان به جای تجلیل از مقام جانباز آن هم در یک روز خاص در سال بدانیم که احترام به جانباز و خانواده او علاوه بر اینکه دائما یادآوری می کند که آنها عزت و شرف را برای میهن به ارمغان آوردند به آنها اثبات می کند که هرگز فراموش نشده اند و گوش هایی برای شنیدن دردها، قصه ها و غصه هایشان وجود دارد.

جانباز 70 درصد اعصاب و روان"محمد رضا زنده چهره زنگنه" نيروي اطلاعات عمليات، از آن جمله شهدای زنده ایی است که  در سن17 سالگی در فروردين سال 1365 هر عمليات والفجر 9؛ بر اثر اثابت تركش به سر و گردن دچار اختلالات رواني شد و حدود 30 سال است  كه  مادرش  از وي پرستاري مي كند.

مادر"آقا محمد" وقتي با چشمان اشك آلودش ،ولي با قامتي استوار و دلي  محكم و پر ايمانش شروع به صحبت  و درد و دل كرد، گفت: غم و غصه يي ندارم. فقط سلامتي رهبر عزيزم امام خامنه اي را از خداوند متعال مي خواهم.او ادامه داد: درست است پسرم را جانباز كردند ولي  اصلا ناراحت نيستم و شكرگزارم كه پرستار پسرم هستم.

همه فهميدند كه مادر "آقا محمد" حرف  براي گفتن زياد دارد. براي همه افرادي كه در آن ديدار بودند قابل باور نبود كه مادري  30 سال پرستار فرزند اعصاب و روانش باشد ولي غم و غصه يي نداشته باشد!!!؟؟

بالاخره با اصرار بنده و چند نفر ديگر از دوستان گو شه يي از  رنج هاي  30 ساله اش را گشود...

"محمد" روزي 13 عدد قرص اعصاب مي خورد تا  كمي آرام شود.ولي آزاري به كسي نميرساند، براي اثبات صحبت ش همان لحظه سبدي پر از قرص و دارو را به دست حاج آقا علما داد...

"محمد" دچار تكرار كلمات است. طوري كه  چندين بار موضوعي را تكرار مي كند و هيچكس جز من" مادر" تحملش را ندارد.

و مادر "محمد" اين را هم گفت كه: كسي سراغي از محمد نميگيرد جز چند نفر از همرزمان و يكي دونفر جوان. گويا محمد 30 سال است كه فراموش شده است...

حاج حميد پهلواني كه از دوستان "آقا محمد" بود،ادامه داد و بيان داشت: قبل از انقلاب با محمد در محله نزديك به مسجد كنجوري زندگي مي كرديم. سن و سال نوجواني و جواني بوديم كه به اتفاق دوستان به پخش اعلاميه و تظاهرات برعليه رژيم مي پرداختيم. در آن زمان محمد مكبري "مسجد كنجوري "كه آيت الله حاج آقا محمد ميبدي(ره) پيش نمازش بود را برعهده داشت.

با پيروزي انقلاب و آغازجنگ ايران و عراق فعاليتهاي ما در مسجد و در جبهه و پشتيباني جنگ و... بيشتر شد.

عمليات والفجر 9 بود كه اعزام شديم.آنجا بود كه محمد را ديدم. گفتم چطوري آمدي با چه كسي آمدي؟ گفت: با بچه هاي اطلاعات عمليات تيپ نبي اكرم(ص) آمدم.

حا ج حميد پهلواني،حاج آقا شهبازي و حاج آقا ضيغميان اصرار داشتند كه محمد از  مجروحيت خودت رو قله و ارتفاعات بگو. محمد به اين يك بيت شعر كردي طنز بسنده كرد و گفت:

گشتي چيه بان قله         گشتي بي پا و مله

(همه رفتند رو قله ولي همه بي پا و بي سر و گردن برگشتن)

"محمد" با لهجه زيباي فارسي كرمانشاهي اش به آثار تركش بجاي مانده از آنروز روي گردنش و زمان بستري شدنش در بيمارستان اكتفا كرد. با تكرار كلماتش  در ميان صحبت هايش اصرار داشت كه  از حاج آقا ميبدي  صحبت به ميان بيايد.

حاج آقا علما نيز وقتي اصرار آقا محمد را ديد،گفت: آقا محمد بنده از مريدان مرحوم حاج آقا محمد ميبدي بودم كه آن زمان هر روز صبح براي نماز به مسجد ايشان ميرفتم.

 صحبت هاي پاياني حاج آقا ضيغميان حال و هواي جلسه را كاملا عوض كرد و باعث شد حداقل ما به خودمان بيايم و وظيفه خودمان را در قبال جانبازان ادا كنيم.

وي با اشاره به اينكه شهدا در قيامت داراي جايگاه و منزلت رفيعي هستند گفت: بايد بدانيم وظيفه ما كه زنده نگه داشتن نام و ياد و راه شهيدان است نبايد در قبال جانبازان و ايثارگران غفلت كنيم . يك جانباز  كه نمونه بارزش "آقا محمد" است با هر درد و رنجي كه مي كشد، اجر و  جايگاهش در درگاه خداوند متعال كمتر از شهدا نيست و اينها شهداي زنده يي هستند كه بايد  به فراموشي سپرده نشوند.

وي ادامه داد: "محمد" از اول كه اينگونه نبود. محمد يكي از نيروهاي باهوش و باذكاوت و زبده اطلاعات عمليات بود. خيلي با اخلاق و باصفا بود. خلق و خوي خوشي داشت. الآن كه وضعيتش اينگونه است نبايد تنهايش بگذاريم. در اين خصوص وظيفه و مسئوليت  جوان تر ها سنگين تر است.

حاج آقا ضيغميان تاكيد داشت، كه مادر محمد شب و روزش را  در كنار پسرش سپري مي كند. بايد باري از دوش اين مادر بهشتي  برداريم. هر چند روز يكبار به ديدارمحمد  بيايم با او هم صحبت بشيم تا حداقل براي چند ساعتي بتوانيم روحيه اين مادر و فرزند جانبازش را  تغيير دهيم.

 

 انشالله كه رهرو  راه شهيدان و جانبازان و دست بوس تمام مادرانشان باشيم.صلوات

نگارنده :حميد خسروي

آخرین ویرایش در دوشنبه, 05 مهر 1395 ساعت 08:53

ارسال نظر

از پر شدن تمامی موارد الزامی ستاره‌دار (*) اطمینان حاصل کنید. کد HTML مجاز نیست.