در عرصه فرهنگ به معنای واقعی کلمه احساس نگرانی می کنم … هر چه می گذرد تجمع اصحاب حق را واجب تر و فوری تر احساس می کنم ... دستگاه‌های دولتی آغوش خود را به روی بچّه‌مسلمانها وجوانهای مؤمن و انقلابی وحزب اللّهی باز کنند ... مقام معظم رهبری
دوشنبه 2 بهمن 1396
5 جمادی‌الاول 1439 / 2018 January 22
به این مورد امتیاز دهید
(0 رای‌ها)

 

 

 اولین بار وقتی در مسجدالنبی (ص) طاق بستان در حال سخنرانی بودم به سراغم آمد. به من گفت: شنیدم در صحبتهایت از واژه «اتوپیا» استفاده کردی و همین واژه بهانه ای شد برای سالها ارتباط و مراوده فکری. مراوده ای که تنها با من در جریان نبود بلکه بسیاری از جوانان علاقمند به مطالعه و تفکر را صید کرده بود و نه فقط اهل مطالعه و تفکر، با برخی دیگر که آنها را مستعد تشخیص می داد هم ارتباط می گرفت. چرا که معتقد بود که عقل و تفکر فقط در کتابها نیست. از این جهت او پیوند دهنده نظر و عمل بود. اصولا انسان رصدگری بود و به همه جا سر می زد. به خاطر همین علاقمندی هایش مدتی در بسیج دانشجویی به سراغ قشر دانشجو رفت اما سر پرسودایش مدام او را جابجا می کرد.

 همان اوایل آشنایی ساعتهای زیادی با هم در مورد آوینی، فردید[1] و داوری اردکانی[2] حرف می زدیم. می گفت: «فردید کسی است که اگر نماز شب می خواندم حتما در فهرست مؤمنین می گذاشتم». می گفت: «داوری از دانایان  روزگار است». قصد داشت که نوارهای فردید را پیاده سازی کند اما مرحوم مددپور پیش دستی کرده و کتاب دیدار فرهی و فتوحات آخرالزمان را منتشر کرد. در مورد مرگ مددپور[3] نظر متفاوتی داشت و این تنها خرق عادت او نبود. در مورد برخی علما اظهارات متفاوتی ابراز می کرد. اساساً دایره مطالعاتی اش بسیار گسترده بود: فلسفه، عرفان، غرب شناسی، سیاست و اخبار روز. من و دوستانم بسیاری کتابها و مجلات را از خانه اش به امانت می گرفتیم و هنوز هم برخی را پس ندادیم!

  به سخنان عرفا و مردان اهل سلوک توجه ویژه داشت. اولین بار او بود که من را با اهمیت کتاب مصباح الهدی آشنا کرد. روزی در یک کتابخانه به این کتاب اشاره کرد و گفت: «حرفهای خوبی توی این کتاب هست» و بعد من عجولانه گفتم: آره دیدم خیلی به دلم نچسبید حرف تازه ای نداشت بیشتر موعظه بود. با خنده و تعجب گفت: «جدی میگی؟!» و بعد سکوت کرد. همین واکنش تلنگری شد که دوباره به سراغ کتاب بروم. تا جایی که مصباح الهدی به یکی از مهم ترین منابع مطالعاتی زندگی ام تبدیل شد!

 در سفری که با هم به تهران داشتیم متوجه عارضه های شیمیایی به جامانده از دوران جنگ در بدن او شدم. برخی از شجاعتهایش در جنگ می گفتند اما خودش هیچ نمی گفت. به شدت بدون تشریفات بود و از لحن و ظاهرش نمی شد به دانایی هایش پی برد. همیشه می گفت که اتفاقات بزرگی در راه است. در آخرین گفت و گوهایی که با او داشتم از تصمیمات بزرگی می گفت که در سر داشت.

 این اواخر کمتر او را می دیدم. سال گذشته به طور اتفاقی او را به همراه یکی از دوستان در نماز جمعه کرمانشاه دیدم. وقتی از عدم راه ارتباطی و شماره خاموشش گفتم با همان روحیات خاص خودش  از کاغذ باطله ای که روی زمین پیدا کرد استفاده کرد و با زغالی که همان نزدیک از زمین برداشت شماره تلفنم را یادداشت کرد! اما بازهم توفیق ارتباط حاصل نشد. دیگر باید بپذیرم که بین من و او فاصله ها افتاده بود.

 



[1]  سید احمد مهینی یزدی (معروف به فردید) از اندیشمندان مهم تاریخ معاصر است که بر بسیاری از متفکرین و نویسندگان و اساتید تأثرگذار بوده است. او بر اساس آرای مارتین هیدگر آلمانی و نظریات عرفا و حکمای انسی ایرانی در مورد وضع تفکر در ایران و جهان نظریات ویژه ای داشت. جلال آل احمد اصطلاح غرب زدگی را از او آموخت. او در ابتدای دهه 60 در یک سخنرانی گفت: من پیام کوچکی به امام خمینی دارم، این انقلاب را عدبالکریم سروش خراب می کند...

[2]  دکتر رضا داوری اردکانی رئیس فرهنگستان علوم جمهوری اسلامی و عضو شورای عالی انقلاب فرهنگی است. او استاد فلسفه دانشگاه تهران است و بر نسل جوانان انقلاب اسلامی تأثیرات فکری زیادی داشته است. یکی از مهم ترین اثرپذیران از او شهید سیدمرتضی آوینی است.

[3]  مرحوم دکتر محمد مددپور از اساتید و نویسندگان عرصه فلسفه و هنر است. او دوست شهید سیدمرتضی آوینی بود و تا سالها در خصوص نقد نظریات غربی و بررسی تاریخ هنر اسلامی و غربی مطالعه و تحقیق کرد. وی بر اثر یک حادثه در برخورد با اتومبیل در خارج از شهر درگذشت.

 

آخرین ویرایش در دوشنبه, 22 شهریور 1395 ساعت 13:22

ارسال نظر

از پر شدن تمامی موارد الزامی ستاره‌دار (*) اطمینان حاصل کنید. کد HTML مجاز نیست.