در عرصه فرهنگ به معنای واقعی کلمه احساس نگرانی می کنم … هر چه می گذرد تجمع اصحاب حق را واجب تر و فوری تر احساس می کنم ... دستگاه‌های دولتی آغوش خود را به روی بچّه‌مسلمانها وجوانهای مؤمن و انقلابی وحزب اللّهی باز کنند ... مقام معظم رهبری
دوشنبه 23 مهر 1397
4 صفر 1440 / 2018 October 15
به این مورد امتیاز دهید
(0 رای‌ها)

علی سلیمانی در سحرگاه شب 19رمضان مصادف با اول مرداد سال 1349در روستای لامیان از توابع شهرستان تویسرکان بدنیا آمد و در 27 اسفند 1366 در حلبچه به شهادت رسید. نامش را علی گذاشتند. سه ساله بود که خانواده به کرمانشاه نقل مکان کرد. دوران ابتدایی و راهنمایی را پشت سر گذاشت و وارد دبیرستان شد. جنگ شروع شده بود و علی که آن‌موقع در دبیرستان درس می‌خواند دورا دور پیگیر اخبار جنگ بود. سال دوم دبیرستان بود که شنید برای انجام عملیاتی در خاک دشمن سرباز داوطلب می‌گیرند، همین یک خبر هم کافی بود تا علی درس و مدرسه را رها کند و برای رفتن به جبهه داوطلب شود و ادامه زندگی کوتاهش را سرشار از دلاوری‌ها و رشادت‌ها سازد. هم‌رزمانش در عملیات کربلای 5 ، نصر 7 و والفجر 10 هنوز رشادت‌های او را به خاطر دارند. گویی می‌خواست ثابت کند که شایسته‌ی نام بزرگی است که برایش انتخاب کرده‌اند.

عاقبت هم‌ چنین شد، انگار سرنوشت می‌خواست کودکی که در شب ضربت خوردن مولای متقیان به دنیا آمده بود، همانند مولایش شهید شود. شب قبل از آخرین عزیمت به جبهه، به مادرش گفت: «مادر جان، ما عازم منطقه هستیم، اگر من شهید شدم شما ناراحت نشوید، چون ما در راه رضای خدا شهید می‌شویم و این برای شما افتخاری بس بزرگ است». چشمان مادر گریان شد. علی ادامه داد: «عروس من شهادت است و صفیر گلوله خطبه‌ی عقد ما را خواهد خواند و من در پوششی از خون و بارش نقل سرب، عروس شهادت را به آغوش خواهم کشید». علی برای آخرین بار رفت. این بار به حلبچه، اعزام شد. سرزمین یکی از بزرگ‌ترین جنایات بشری. حلبچه بمباران شیمیایی شده بود. مجروحان و شیمیایی شده‌ها، همه جا پخش بودند. همه می‌دویدند تا مجروحان را از منطقه خارج کنند و به آمبولانس‌ها برسانند. علی که به نظر می‌رسید شیمیایی هم شده، مجروحی را روی دوش انداخته بود و در حال دویدن بود که بمب شلیک شد. صدایش مهیب بود و ابر بزرگی از غبار را به هوا بلند کرد. وقتی گرد و غبار فرو نشست، علی دیگر زنده نبود. ترکش بمب به بدنش اصابت کرده و خونش خاک را رنگین کرده بود. علی، حین کمک به همنوعانش رفت، تا در بهشت به مولایش بپیوندد.

شهید علی سلیمانی :

شما ای دانش آموزان درس و یاری به جبهه را در دو پایگاه به هم آمیخته در اندیشه خود سازید و بکوشید که با ادامه تحصیل آینده سازان موفقی برای انقلاب اسلامی باشید.

دوست دارم اگر شهید شدم هستی سراسر ستم ستمگران را بسوزانم تا آنکه در دریای خون شنا کنم و به ساحل نجات و دیدار معشوق نائل شوم.

تهیه کننده: موسسه فرهنگی وصال نور

آخرین ویرایش در چهارشنبه, 30 تیر 1395 ساعت 08:32

ارسال نظر

از پر شدن تمامی موارد الزامی ستاره‌دار (*) اطمینان حاصل کنید. کد HTML مجاز نیست.