در عرصه فرهنگ به معنای واقعی کلمه احساس نگرانی می کنم … هر چه می گذرد تجمع اصحاب حق را واجب تر و فوری تر احساس می کنم ... دستگاه‌های دولتی آغوش خود را به روی بچّه‌مسلمانها وجوانهای مؤمن و انقلابی وحزب اللّهی باز کنند ... مقام معظم رهبری
دوشنبه 23 مهر 1397
4 صفر 1440 / 2018 October 15
به این مورد امتیاز دهید
(0 رای‌ها)

شهید حسین تنگبری (صادقی مقدم) در سوم خرداد سال 1338 در کرمانشاه در خانواده ­ای مذهبی بدنیا آمد و در 12 آبان 1362 در مریوان(کله قندی) به شهادت رسید.

 از همان دوران کودکی به همراه مادرش به تلاوت قرآن می­پرداخت و در مراسم عاشورا نوحه‌سرایی می­کرد. هفت ساله بود که راهی مدرسه دهخدا کرمانشاه شد و درس خود را ادامه داد. پس از پایان تحصیلات و اخذ مدرک دیپلم در اداره­ی برق مشغول به کار شد. در دوران انقلاب به همراه دوستانش در تظاهرات شرکت می‌کرد. در یکی از همین راهپیمایی­ها بود که توسط ساواک دستگیر شد و پس از بازجویی و ضرب و شتم آزاد گردید. شخصیتی مدبر و توانا در امور نظامی بود و تلاوت آیات قرآنش هر شنونده عاشقی را مجذوب خود می‌کرد. پس از پیروزی انقلاب در سپاه مشغول فعالیت شد و در جنگ­های داخلی و نامنظم کردستان شرکت فعال داشت. دو سال بعد ازدواج کرد که حاصل آن دو دختر به نام‌های زینب و فاطمه بود. پس از حضور در جبهه‌های مختلف  بخاطر تسلط زیاد به امور دفاع مقدس و محبوبیتی که در بین رزمندگان داشت در جبهه روح‌ا... قصرشیرین به عنوان معاون دوست و همرزم همیشگی‌اش حاج محمد طالبی منصوب شد و دیری نپائید که به سمت فرماندهی گردان حنین تیپ نبی اکرم (ص)منصوب گردید.

در سال 1362 علی‌رغم اینکه تیپ مأموریتی برای شرکت در عملیات نداشت به صورت داوطلبانه همراه تعدادی از فرماندهان تیپ مانند شهید خندان ـ حاج محمد طالبی و ... در عملیات والفجر 4 شرکت کرد، و در اوج ارتفاعات کانی‌مانگا به همراه لشگر 27 محمد رسول‌ا... شجاعانه از انقلاب دفاع کرده و تا آخرین قطره خونش را به پای درخت انقلاب ریخت. از آن موقع به بعد دیگر دیده نشد. خانواده­اش به هر دری زدند تا پیدایش کنند اما تمام درها بسته بود. به گزارش صلیب سرخ شهید حسین تنگبری پس از مجروحیت شدید اسیر شده و در خاک عراق در حال انتقال به پشت خطوط مقدم به فیض شهادت نائل ­آمد. پیکر پاکش همانجا در غربت به خاک سپرده ­شد. در فاصله­ای نه چندان دور به مولایش امام حسین (ع) پیوست.

 

می‌ترسم لحظه‌ای غافل شوم

شب قبل از عملیات بود رزمندگان حال و هوای دیگری داشتند و با اسم‌های متبرک امام حسین (ع) و زینب (س) سینه می‌زدند، یک لحظه متوجه شدم حسین از مجلس بیرون رفت بعد از چند لحظه پشت سرش رفتم، دیدم تنها در گوشه‌ای نشسته، علت را پرسیدم، گفت: وقتی زینب را صدا می‌زنید به یاد دخترم زینب می‌افتم، می‌ترسم که لحظه‌ای از عملیات غافل شوم.

|||

از سپاه استعفا دادیم

حسین با تعدادی از دوستانش با لباس کُردی وارد منزل شدند آن‌ها ریش و سبیل‌هایشان را تراشیده بودند، خیلی تعجب کردم، پرسیدم چه خبر است؟ حسین با جدیتی تمام گفت: که از سپاه استعفا دادیم، بعدها فهمیدم او و دوستانش با تسلط بر زبان کردی با عملیاتی سری در گروه تشکیلات ضد انقلاب نفوذ و خانه‌های تیمی آنان را کشف کرده بودند و تعداد زیادی از آنان را از بین برده‌اند.[1]

|||

آزادسازی کامیاران

اوایل انقلاب بود جنگ هنوز شروع نشده بود، طبق دستور حضرت امام (ره) سپاه در سراسر کشور و در کرمانشاه نیز تشکیل شد و تعدادی از سرداران در این زمینه تلاش نمودند و همکاری داشتند. در آن زمان دمکرات‌ها از هر فرصتی برای ضربه زدن به نظام استفاده می‌کردند که سپاه با استفاده از واحد عملیات و سرداران شهیدی چون شهید حشمت‌ا... جمالی‌لطف و شهید اردشیر هندمینی و شهید نیکزاد اکبری و شهید تنگبری و ... طی یک عملیات غافلگیرانه شهر کامیاران را که قبلاً محاصره کرده بودند از آنان باز پس گرفتند.[2] در آن عملیات اولین شهید منطقه کامیاران سردار شهید حشمت‌ا... جمالی‌لطف بود.

تهیه کننده: موسسه فرهنگی وصال نور

 

 



1ـ برادر شهید

1ـ همرزم شهید

آخرین ویرایش در یکشنبه, 29 فروردين 1395 ساعت 10:27

ارسال نظر

از پر شدن تمامی موارد الزامی ستاره‌دار (*) اطمینان حاصل کنید. کد HTML مجاز نیست.