در عرصه فرهنگ به معنای واقعی کلمه احساس نگرانی می کنم … هر چه می گذرد تجمع اصحاب حق را واجب تر و فوری تر احساس می کنم ... دستگاه‌های دولتی آغوش خود را به روی بچّه‌مسلمانها وجوانهای مؤمن و انقلابی وحزب اللّهی باز کنند ... مقام معظم رهبری
جمعه 7 ارديبهشت 1397
11 شعبان 1439 / 2018 April 27

حافظ می گوید دولت آن است که بی خون دل آید به کتار / ور نه با سعی و عمل باغ جنان این همه نیست

دولت و دوران معمای همه روزگاران بوده است. دولت امروز در مفهوم حکومت خلاصه شده است اما در نزد عارف دولت قدرت زمانه است که در دست خداست و وقتی ادای احترام دولت و فرماندهان به یک سرباز را می بینیم می فهمیم که عزت فراتر از قوانین عادی به دست می آید و باید گفت: اللّهُمَّ ملِكَ المُلكِ تُؤتي المُلكَ مَن تَشاءُ وتَنزِعُ المُلكَ مِمَّن تَشاءُ وتُعِزُّ مَن تَشاءُ وتُذِلُّ مَن تَشاء[1].

واقعیت این است که انسان ضعیف تر از آن است که علت و عامل یک دوران باشد بلکه او مظهر و سخنگوی زمانه می شود و البته این مقام کوچکی نیست. انسان زمانی حقیقت خود را در می یابد که فانی در خدای زمانه قرار گیرد و اگر خدا بخواهد نام او و اثر او منتشر خواهد شد. زمانی دست خدا بیشتر آشکار خواهد شد که ببینیم دستگاه های رسمی روزگار از یک سخنگوی زمانه عقب می مانند. شهید حججی هم از این سخنگویان بود.

حضرت آیت الله خامنه ای در چند نوبت در یاد این شهید به مسئله سخنگویی توجه نشان داد. او گفت شهید حججی سخنگوی شهدای مظلوم شد. این بیان دو نکته مهم دارد اول اینکه حججی تنها شهید نبود و دوم اینکه خدا خواست او سخنگو باشد. علت رسیدن به این مقام هم دو چیز است اول خصوصیات آن فرد سخنگو و دوم خواست و اراده الهی. به تعبیر آیت الله خامنه ای: حکمت الهی و خصوصیات این جوان او را عزیز کرد.

مقام سخنگو را باید بالاتر از معنی سیاسی و رسانه ای سخنگو (همچون سخنران در مقام نمایندگی یک جمع) بدانیم بلکه به تعبیر رهبر همه‌ی اینها در این جوان خلاصه میشوند. سخنگو عصاره است. نشانه سخنگویی این است که در مردم جاری می شود البته برخی سخنگویان را ممکن است مردم مستقیما نشناسند ولی طوری بر سفره آنها نشسته اند که متفکران می توانند مردم را با رجوع به انفس متوجه ولی نعمت خود کنند. اما شهید حججی را همه می شناسند و تشییع های باشکوه و فضای گسترده رسانه ای او را به همه شناساند.

در طول تاریخ متفکران در مورد زمان و تاریخ اندیشیده اند  اما چون زمان در اختیار انسان نیست فهم آن هم دشوار بوده است. بررسی مجموعه سخنان و وصایای شهید حججی نشان می دهد که او می دانست چه می کند. و خدا خواست تا خواسته او محقق شود. اما در جریان زمانه است که دست خدا آشکار می شود و به تعبیر رهبر این دلها دست خدا است، این کار خدا است.

اگر به تصویری که فرمانده کل قوا و فرماندهان عالی رتبه نظامی که همه در یکجا و یک زمان به تابوت یک شهید دهه هفتادی با درجه نظامی پایین ادای احترام می کند فکر کنیم سؤالات زیادی به ذهن می رسد. چرا با این شهید برخورد ویژه صورت گرفت؟ اگر فرمانده کنار پیکر شهید صیاد شیرازی حاضر شد و بر تابوت او بوسه زد، می شود توجیه کرد که او امیر بود و سابقه خدمات طولانی به انقلاب و کشور داشت. اما یک جوان دهه هفتادی چه توجیه نظامی یا سیاسی وجود دارد؟ آیا شبکه های اجتماعی فرماندهان را مجبور به این کار کردند؟ آیا قبل از این هشتگ ها و پویش های مشابه وجود نداشته است؟ واقعیت این است که فرمانده کل قوا خود متوجه این راز شده است. امرا می دانند زمانه قدرتی بس بزرگ دارد و چاره ای در مقابل آن نیست و باید به مظاهر آن تسلیم شد. اینجاست که فرمانده چند بار قبل از تشییع و در دیدار با خانواده شهید مداوما از دو نکته می گوید: اول فقط این شهید نیست که مظلوم است[2] (یعنی بین این شهید با دیگر شهدا تبعیض قائل نمی شویم) و دوم حکمت الهی خواست تا این شهید عزیز شود[3] (در واقع عامل اصلی این عزت و مظهریت دست ما نبود و ما تصمیم گیرنده نبودیم!). البته رهبر به خصوصیات شهید اشاره می کند اما اولا این خصوصیات را تنها عامل نمی داند بلکه به حکمت الهی اشاره می کند و ثانیا  خصوصیات شناخته شده را در توجیه رسیدن به  این مقام سخنگویی کافی نمی داند و لذا می گوید که ممکن است همه این خصوصیات را خبر نداشته باشیم: «خصوصیّاتی در این جوان بود که ممکن است بعضی از آنها را ما خبر داشته باشیم، از خیلی هم خبر نداشته باشیم».

حقیقت این است که راز دهر را کمتر باید جست و فقط باید به نسبت سخنگو و زمانه اندیشید. هنوز هم پرونده راز عزت محسن باز است!

حدیث از مطرب و می گو و راز دهر کمتر جو

که کس نگشود و نگشاید به حکمت این معما را



[1]  سوره آل عمران، آیه 26

[2] غیر از محسن شما -محسن ما- شهدای دیگری هم هستند که آنها هم به همین ترتیب به شهادت رسیدند؛ یعنی دشمن سر از تنشان جدا کرده و ضربات کشنده‌ای بر اینها در حال زندگی وارد کرده. شهدایی داریم که ازاین‌قبیل هستند؛ درجات همه‌ی آنها عالی است، همه‌ی آنها پیش خدای متعال عزیزند. منتها همچنان‌که وقتی یک جماعتی، یک جمعی، یک جایی هستند، یک نفر از اینها به‌عنوان نماینده حرف میزند و سخنگوی آنها میشود، این شهید محسن نماینده‌ی همه‌ی این شهدای مظلوم شد.

[3] البته عزّتی که خدا میدهد به کسی یک دلیلی دارد، یک حکمتی دارد؛ یعنی بیخودوبی‌جهت نیست. یک خصوصیّاتی در این جوان بود که ممکن است بعضی از آنها را ما خبر داشته باشیم، از خیلی هم خبر نداشته باشیم. خدای متعال به‌خاطر این خصوصیّات، این جوان را این‌جور عزیز می کند.

خواندن 453 دفعه آخرین ویرایش در شنبه, 06 آبان 1396 ساعت 09:43

ارسال نظر

از پر شدن تمامی موارد الزامی ستاره‌دار (*) اطمینان حاصل کنید. کد HTML مجاز نیست.