در عرصه فرهنگ به معنای واقعی کلمه احساس نگرانی می کنم … هر چه می گذرد تجمع اصحاب حق را واجب تر و فوری تر احساس می کنم ... دستگاه‌های دولتی آغوش خود را به روی بچّه‌مسلمانها وجوانهای مؤمن و انقلابی وحزب اللّهی باز کنند ... مقام معظم رهبری
جمعه 7 ارديبهشت 1397
11 شعبان 1439 / 2018 April 27

اشاره: این سلسله خاطرات در راستای ایجاد یک فرهنگ نامه در چند نوبت منتشر می شود.

 

 

همه داشتیم هاج و واج همدیگر را نگاه می کردیم! شاید به گوش هایمان شک کرده بودیم که درست شنیده ایم یا نه.

یکی گفت: یعنی واقعا وانت باره؟

دیگری گفت: مثل سبزی فروشی؟

من گفتم: نه بابا! مثل فلافلی های سیار.

مدیر جلسه که از این حرف ها عصبی شده بود گفت: فلافلی چیه؟ آنها داخل بدنۂ وانت فروش دارند. اما ما داخل کانتینر را می بندیم و سمت راست و چپ ماشین را دو ردیف فلزی با زنجیز آویزان می کنیم. مثل طاقچۂ خانه ها و جنس ها را برای فروش می چینیم.

_ با این حساب دو نفر فروشنده لازم دارد

_ مگر چقدر در می آورد که بخواهیم فروشنده ها را تأمین کنیم؟

_ اصلا خود وانت را به چه پولی بخریم؟

_ جنس های داخلش؟

_ چه دل خوشی دارید! کی داخل کرمانشاه محصولات فرهنگی می خرد؟ مهر و تسبیح و دفتر و خودکار ایرانی اسلامی و ساق دست و گیرۂ روسری اصلا اینجا خواهان ندارد.

مدیر جلسه با اوقات تلخی گفت: نظر نهایی؟

همه، نگاه هایشان به سمت افق محو شد. یکی گوشیش ناگهانی زنگ خورد. دیگری مشغول صحبت با بغل دستیش شد و...

فقط من ماندم و یکی دیگر از دوستان. مدیر جلسه به من نگاه کرد و منتظر نظرم بود. از طرفی انتقادات بقیه پشتم را لرزانده بود و نمی خواستم زیر بار مسئولیت بروم و از طرف دیگر هم به نظرم یک کار بدیع و ضروری می آمد. باید جوابی می دادم که نه سیخ بسوزد نه کباب. گفتم: اگر تصمیم بر این شد که کار انجام شود؛ بنده هم حتما کمک می کنم.

دیگر خون داشت خون مدیر جلسه را می خورد. کم مانده بود از هدایت این قوم نوح ناامید شود که همان دوستم گفت: اما به نظر من کار قشنگ و مفیدی است. مشکلاتی هم که دوستان گفتند درست است، ولی همۂ کارهای بزرگ فرهنگی در ابتدا مشکلاتی دارند. قرار باشد به این دلیل انجام نشوند که تمام کارهای فرهنگی باید از فردا تعطیل شود. در مورد مسألۂ مالی هم من شخصا مقداری را تأمین می کنم.

مدیر جلسه ادامه داد: خودمان هم یک مقداری داریم برای باقی مانده اش هم می شود وام گرفت.

بقیه هم که حالا سر شوق آمده بودند وارد بحث شدند.

_ تازه می شود جنس ها را امانی گرفت، یعنی جنس بیاوریم وقتی فروش رفت تصویه کنیم و سود را برای خودمان برداریم.

_کرمانشاهی ها هم شاید چون تا به حال ندیده اند خیلی استقبال نمی کنند

_به جز این می شود روی مخاطب خاصی که مشتاق اینطور محصولات است کار کرد.

_به علاوه چون این فروشگاه سیار است؛ می توان هر بار به محل تجمع هایی که فروش در آنها بالاست رفت. مثل دم هیأت ها در ایام شهادت و ولایت یا راهپیمایی یا...

_یا حتی مراسم های خارج از شهر مثل بازی دراز

خلاصه جو جلسه با پشتیبانی دوست ما کاملا برگشت. این کار هم انجام شد و آنقدر پیشرفت کرد که از وانتی کوچک به ماشینی نیمه سنگی ارتقا یافت.

وقتی می خواستند اسم برایش بگذارند یکی از بچه های خوش ذوق گفت: ققنوس که اسم پرندۂ افسانه ای است. ولی من گفت بهتر است بگذاریم فطرس. همان فرشته ای که سلام های مریدان اباعبدالله(ع) را می برد و به ایشان می رساند.

 

پینوشت1: چه خوب است فعالین فرهنگی جسارت کارهای بزرگ و خاص فرهنگی را داشته باشند و یا اگر خودشان انجام نمی دهند از کسانی که آتش به اختیار این کارها می کنند لطفی کنند و حمایت بنمایند

پینوشت2: چه خوب است مدیران فرهنگی قدر کسانی که از کارهایشان حمایت می کنند و درک و آینده نگری دارد بدانند.

 

خواندن 527 دفعه آخرین ویرایش در شنبه, 06 آبان 1396 ساعت 09:42

ارسال نظر

از پر شدن تمامی موارد الزامی ستاره‌دار (*) اطمینان حاصل کنید. کد HTML مجاز نیست.